از تهدید به قتل تا بیعت اجباری از امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام)
فیض کاشانی، نوادر الأخبار، صفحه182-183 نقل کرده:
وَ جَعَلُوا يَقُودُونَ أمِيرَ المُؤْمِنِينَ عليه السّلام إلَى المَسْجِدِ بعد آن جماعت امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) را به مسجد کشاندند حَتَّى أوْقَفُوهُ بَيْنَ يَدَيْ أبِي بَكْرٍ وَ قَالُوا لَهُ مُدَّ يَدَكَ فَبَايِعْ. و در مقابل ابوبکر قرار داند و گفتند دستت را باز کن و بعیت کن!
فَقَالَ: وَ اللّهِ لَا اُبَايِعُ وَ البَيْعَةُ لِي فِي رِقَابِكُمْ. علی (علیه السّلام) فرمود: به خدا قسم بیعت نمی کنم در حالی که بعیت من بر دوش شماست! قَالَ: فَإنْ لَمْ أفْعَلْ! و فرمود: اگر بعیت نکنم چه می کنید؟ قَالُوا: نَضْرِبُ الّذِي فِيهِ عَيْنَاكَ گفتند: گردنت را می زنیم... قَالَ: فَرَفَعَ رَأْسَهُ إلَى السَّمَاءِ وَ قَالَ علی سر خود را به آسمان بلند کرد و فرمود: اللّهُمَّ إنِّى اُشْهِدُكَ أنَّهُمْ أتَوْا أنْ يَقْتُلُونِى فَإنِّي عَبْدُ اللّهِ وَ أخِي رَسُولِ اللّهِ صلى اللّه عليه و آله. خدایا شاهد باش که اینان مرا آوردند تا بُکُشند در حالی که من بنده خدا و برادر رسول الله هستم.
در اینجا سلیم بن قیس روایت کرده:
وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (علیهما السّلام) قَائِمَانِ عَلَى رَأْسِ عَلِيٍّ (علیه السّلام) این در حالی بود که امام حسن و امام حسین (علیهماالسّلام) بالای سر امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) ایستاده بودند فَلَمَّا سَمِعَا مَقَالَةَ عُمَرَ بَكَيَا وَ رَفَعَا أَصْوَاتَهُمَا يَا جَدَّاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ وقتی سخن عمر را شنیدند گریه کردند و صدای خود را بلند کردند که: «یا جدّاه! یا رسول اللَّه!». فَضَمَّهُمَا عَلِيٌّ إِلَى صَدْرِهِ امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) آن دو را به سینه چسبانید وَ قَالَ لَا تَبْكِيَا و فرمود: گریه نکنید، فَوَ اللَّهِ لَا يَقْدِرَانِ عَلَى قَتْلِ أَبِيكُمَا هُمَا أَقَلُّ وَ أَذَلُّ وَ أَدْخَرُ مِنْ ذَلِكَ
به خدا قسم بر کشتن پدرتان قادر نیستند. این دو کمتر و ذلیلتر و کوچکتر از آن هستند".
قَالَ: فَمَدُّوا يَدَهُ كُرْهًا فَقَبَضَ عليه السّلام عَليٌّ أنَامِلَهُ، پس با اکراه دست او را کشیدند در حالی که علی علیه السّلام انگشتان خود را جمع کرده بود. فَرَامُوا بِأجْمَعِهِم فَتْحَهَا فَلَمْ يَقْدِرُوا همگی خواستند که دست او باز کنند اما نتوانستند... فَمَسَحَ عَليْهَا أبُوبَكْرٍ وَ هِىَ مَضْمُومَةٌ در این حال ابوبکر دست خود را به دست بسته علی کشید. وَ هُوَ عليه السّلام يَقُولُ وَ يَنْظُرُ إلى قَبْرِ رَسُولِ اللّهِ صلى اللّه عليه و آله در حالی که علی به قبر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نگاه می کرد و می فرمود: «إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُوني وَ كادُوا يَقْتُلُونَني». به راستى اين قوم مرا ناتوان كردند و نزديك بود مرا بكشند!
نظرات