هجوم به خانهٔ امیرالمؤمنین (ع) و به آتش کشیدن آن
فیض کاشانی، نوادر الأخبار، صفحه182-183 نقل کرده:
أنَّ عُمَرَ جَمَعَ جَمَاعَةً مِنَ الطُّلَقَاءِ وَ المُنَافِقِينَ عمر جماعتی از آزاد شدگان فتح مکه و منافقان را جمع کرد وَ أتَى بِهِمْ إلَى مَنْزِلِ أميرِ المُؤمِنِينَ عليه السّلام، و آنان را به منزل امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) آورد. فَوَافَوْا بَابَهُ مُغْلِقًا فَصَاحُوا أخْرِجْ يَا عَلِيُّ! وقتی که به درب خانه رسیدند؛ درب خانه را قفل شده یافتند؛ فریاد کشیدند: ای علی! از خانه خارج شو! فَإنَّ خَلِيفَةَ رَسُولِ اللّهِ يَدْعُوكَ، خلیفه پیامبر تو را فراخوانده! فَلَمْ يُفتَحْ لَهُمُ البَابُ درب برایشان باز نشد؛ فَأتَوْا بِحَطَبٍ فَوَضَعُوهُ عَلَى البَابِ وَ جَاءُوا بِالنَّارِ لِيُضْرِمُوهُ. پس هیزم آورده و بر درب خانه گذاشتند و آتش آوردند تا آن را به آتش بکشند.
فَصَاحَ عُمَرُ وَ قَالَ: وَ اللّهِ لَئِنْ لَمْ تَفْتَحُوهُ لَنُضْرِمَنَّهُ بِالنَّارِ عمر فریاد کشید: به خدا قسم اگر درب را باز نکنند خانه را به آتش می کشیم! فَلَمَّا عَرَفَتْ فَاطِمَةُ عليها السّلام إنَّهُمْ يُحْرِقُونَ مَنْزِلَهَا قَامَتْ وَ فَتَحَتْ البَابَ؛ وقتی که فاطمه (سلام الله علیها) فهمید که آنان می خواهند خانه را آتش بزنند آمد و درب را باز کرد. فَدَفَعُوهَا القَوْمُ قَبْلَ أنْ تَتَوارَى عَنْهُمْ در این هنگام آن جماعت قبل از اینکه فاطمه خود را از آنان پنهان کند او را هل دادند. فَاخْتَبَتْ فَاطِمَةُ وَرَاءَ البَابِ، فاطمه پشت درب، خود را مخفی کرد؛ فَدَفَعَهَا عُمَرُ حَتَّى ضَغَطَهَا بَيْنَ البَابِ وَ الحَائِطِ. در این حال عمر او را کشاند و بین درب و دیوار او را فشار داد.
أنَّ عُمَرَ جَمَعَ جَمَاعَةً مِنَ الطُّلَقَاءِ وَ المُنَافِقِينَ عمر جماعتی از آزاد شدگان فتح مکه و منافقان را جمع کرد وَ أتَى بِهِمْ إلَى مَنْزِلِ أميرِ المُؤمِنِينَ عليه السّلام، و آنان را به منزل امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) آورد. فَوَافَوْا بَابَهُ مُغْلِقًا فَصَاحُوا أخْرِجْ يَا عَلِيُّ! وقتی که به درب خانه رسیدند؛ درب خانه را قفل شده یافتند؛ فریاد کشیدند: ای علی! از خانه خارج شو! فَإنَّ خَلِيفَةَ رَسُولِ اللّهِ يَدْعُوكَ، خلیفه پیامبر تو را فراخوانده! فَلَمْ يُفتَحْ لَهُمُ البَابُ درب برایشان باز نشد؛ فَأتَوْا بِحَطَبٍ فَوَضَعُوهُ عَلَى البَابِ وَ جَاءُوا بِالنَّارِ لِيُضْرِمُوهُ. پس هیزم آورده و بر درب خانه گذاشتند و آتش آوردند تا آن را به آتش بکشند.
فَصَاحَ عُمَرُ وَ قَالَ: وَ اللّهِ لَئِنْ لَمْ تَفْتَحُوهُ لَنُضْرِمَنَّهُ بِالنَّارِ عمر فریاد کشید: به خدا قسم اگر درب را باز نکنند خانه را به آتش می کشیم! فَلَمَّا عَرَفَتْ فَاطِمَةُ عليها السّلام إنَّهُمْ يُحْرِقُونَ مَنْزِلَهَا قَامَتْ وَ فَتَحَتْ البَابَ؛ وقتی که فاطمه (سلام الله علیها) فهمید که آنان می خواهند خانه را آتش بزنند آمد و درب را باز کرد. فَدَفَعُوهَا القَوْمُ قَبْلَ أنْ تَتَوارَى عَنْهُمْ در این هنگام آن جماعت قبل از اینکه فاطمه خود را از آنان پنهان کند او را هل دادند. فَاخْتَبَتْ فَاطِمَةُ وَرَاءَ البَابِ، فاطمه پشت درب، خود را مخفی کرد؛ فَدَفَعَهَا عُمَرُ حَتَّى ضَغَطَهَا بَيْنَ البَابِ وَ الحَائِطِ. در این حال عمر او را کشاند و بین درب و دیوار او را فشار داد.
نظرات