آه چه کنم ندیدمت آقا
مانده حسرت به دلم، آه چه کنم ندیدمت آقا
عمرم رفت و خجلم، آه چه کنم غم فراقت را
این جوانی میرود و آرزو دارم به خدا
وای اگر چشمم نشود لایق دیدار شما
نگاه سربازت، به راه تو مانده
میان میدانها، سلام فرمانده!
از داغ نائب تو، دیدهی من خون گریست
هر شب در سینهی من، روضهی سِید علیست
تو خواندی و من آمدهام، به عشق تو پرچم زدهام، مران مرا دیگر
مران مرا از خیمه گهت، مگر نمی خواهد سپهت سیاهی لشکر
امشب هم آمدم و، نام تو را، نفس نفس خواندم
در دستم پرچم تو، با غم تو، به تاب و تب ماندم
صف کشیده لشکر تو، در خیابانها همه جا
سان ببین از لشکر خویش، سان ببین از دستهی ما
زمین پر از بیداد، زمان پر از فریاد
که میرسد آقا؟ به داد این دنیا
از داغ و خون جگر، دل شده آتشفشان
شاید ای نور سحر، از تو بیابم نشان
تو خواندی و من آمدهام، به عشق تو پرچم زدهام، مران مرا دیگر
مران مرا از خیمهگهت، مگر نمیخواهد سپهت سیاهی لشکر؟
شاعر: دکتر محمدمهدی سیار
عمرم رفت و خجلم، آه چه کنم غم فراقت را
این جوانی میرود و آرزو دارم به خدا
وای اگر چشمم نشود لایق دیدار شما
نگاه سربازت، به راه تو مانده
میان میدانها، سلام فرمانده!
از داغ نائب تو، دیدهی من خون گریست
هر شب در سینهی من، روضهی سِید علیست
تو خواندی و من آمدهام، به عشق تو پرچم زدهام، مران مرا دیگر
مران مرا از خیمه گهت، مگر نمی خواهد سپهت سیاهی لشکر
امشب هم آمدم و، نام تو را، نفس نفس خواندم
در دستم پرچم تو، با غم تو، به تاب و تب ماندم
صف کشیده لشکر تو، در خیابانها همه جا
سان ببین از لشکر خویش، سان ببین از دستهی ما
زمین پر از بیداد، زمان پر از فریاد
که میرسد آقا؟ به داد این دنیا
از داغ و خون جگر، دل شده آتشفشان
شاید ای نور سحر، از تو بیابم نشان
تو خواندی و من آمدهام، به عشق تو پرچم زدهام، مران مرا دیگر
مران مرا از خیمهگهت، مگر نمیخواهد سپهت سیاهی لشکر؟
شاعر: دکتر محمدمهدی سیار
نظرات