جسارت ابن زیاد به دهان مبارک امام حسین علیه السلام در حضور اهل بیت ایشان
عمر سعد مرا برای رساندن خبر پیروزی بر حسین علیه السّلام به سمت قوم خویش فرستاد. من نیز خبر را رساندم و برگشتم ... فَدَخَلتُ فيمَن دَخَلَ، وارد قصر ابن زیاد شدم ... فَإِذا رَأسُ الحُسَينِ عليه السلام مَوضوعٌ بَينَ يَدَيهِ... دیدم سر مبارک حسین بن علی رو جلوی او گذاشته اند... و إذا هُوَ يَنكُتُ بِقَضيبٍ بَينَ ثَنِيَّتَيهِ ساعَةً و او براى مدّتى با چوبدستىاش به ميان دندانهاى پيشينِ آن مىزد.. فَلَمّا رَآهُ زَيدُ بنُ أرقَمَ لا يُنجِمُ عَن نَكتِهِ بِالقَضيبِ... زيد بن ارقَم وقتی ديد ابن زياد، از زدن با چوبدستىاش دست بردار نیست قالَ لَهُ: اُعلُ بِهذَا القَضيبِ عَن هاتَينِ الثَّنِيَّتَينِ... فریاد زد گفت این چوبدستی را از روی این دندان های مبارک بردار! فَوَالَّذي لا إلهَ غَيرُهُ، لَقَد رَأَيتُ شَفَتَي رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلى هاتَينِ الشَّفَتَينِ يُقَبِّلُهُما، به خدایی که جز او خدایی نیست خودم با چشمانم میدیدم که پیغمبر بر این لب و دندان بوسه میزند.... ثُمَّ انفَضَخَ الشَّيخُ يَبكي سپس بغض پيرمرد، تركيد و به گريه افتاد. ابن زياد به او گفت: خداوند، چشمانت را گريان بدارد! به خدا سوگند، اگر تو پيرمردى نبودی که عقلت را از دست دادی گردنت را مىزدم.
شیخ مفید نوشته:
وَ أُدْخِلَ عِيَالُ الْحُسَيْنِ علیه السّلام عَلَى ابْنِ زِيَادٍ خانواده حسين عليه السلام را بر ابن زياد وارد كردند فَدَخَلَتْ زَيْنَبُ أُخْتُ الْحُسَيْنِ فِي جُمْلَتِهِمْ مُتَنَكِّرَةً زينب خواهر حسين عليه السلام هم به طور ناشناس وارد شد وَ عَلَيْهَا أَرْذَلُ ثِيَابِهَا در حالی که پستترين جامههاى خود را به تن داشت فَمَضَتْ حَتَّى جَلَسَتْ نَاحِيَةً مِنَ الْقَصْر. رفت و در گوشه از قصر ایستاد؛ و کنیزان ایشان دور و اطراف ایشان را گرفته بودند... ابن زیاد ملعون گفت این زن کیست... فَقَالَ لَهُ بَعْضُ إِمَائِهَا هَذِهِ زَيْنَبُ بِنْتُ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ... یکی از کنیزان ایشان جواب داد زینب دختر فاطمه دختر رسول خدا...
نظرات