روایت و درد دل امام زینالعابدین (ع) با حضرت زینب (س) و مرور خاطره کربلا
وقتی خواستند سرهای مطهر آقا اباعبدالله و همراهان را به کوفه برای عبیدالله بن زیاد ملعون بفرستند...
أَنَّ رُءُوسَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ علیه السّلام كَانَتْ ثَمَانِيَةً وَ سَبْعِينَ رَأْساً... سرهای مطهر اصحاب امام حسین 78 سر بود فَاقْتَسَمَتْهَا الْقَبَائِلُ لِتَقْرُبَ بِذَلِكَ إِلَى عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ زِيَادٍ وَ إِلَى يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ... سرها را بین قبیله های عرب تقسیم کردند تا به عبیدالله بن زیاد و یزید َ لَعَنَهُمُ اللَّه پیشکش کنند...
بعد زنهای کاروان و خانواده امام حسین را حرکت دادند... وَ حَمَلَ نِساءَهُ عَلى أحلاسِ أقتابِ الجِمالِ بِغَيرِ وِطاءِ وَ لا غِطاءٍ، و همسران امام عليه السلام را بر پارچهاى روى تخته و بر كوهانِ شتران بىجهاز و بىپوشش نشاند مُكَشَّفاتِ الوُجوهِ بَينَ الأَعداءِ و با سرِ برهنه ميان دشمنان حركت داد، ، وَ هُنَّ وَدائِعُ خَيرِ الأَنبِياءِ، در حالى كه اونها، امانت بهترينِ پيامبران بودند وَ ساقوهُنَّ كَما يُساقُ سَبيُ التُّركِ وَ الرّومِ في أسرِ المَصائِبِ وَ الهُمومِ، و آنان را به سانِ اسيران ترك و روم، در بند غم و مصيبت حرکت میدادند
ابن قولویه در کامل الزیارات از امام زین العابدین روایت کرده:
فَإِنَّهُ لَمَّا أَصَابَنَا بِالطَّفِ مَا أَصَابَنَا وقتی اون حادثه غمبار برای ما اتفاق افتاد و وَ قُتِلَ أَبِي ع وَ قُتِلَ مَنْ كَانَ مَعَهُ- مِنْ وُلْدِهِ وَ إِخْوَتِهِ وَ سَائِرِ أَهْلِهِ پدر عزیز و همراهان او از فرزندان و برادرانش به شهادت رسیدند... وَ حُمِلَتْ حَرَمُهُ وَ نِسَاؤُهُ عَلَى الْأَقْتَابِ يُرَادُ بِنَا الْكُوفَةُ و اهل حرم و زنان او بر روی شتران بدون جهاز به سمت کوفه روانه کردن؛ فَجَعَلْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ صَرْعَى وَ لَمْ يوُارَوْا نگاهی به بدنهای پاره پاره و خاک افتاده کردم که خاک نشده بود... فَعَظُمَ ذَلِكَ فِي صَدْرِي وَ اشْتَدَّ لِمَا أَرَى مِنْهُمْ قَلَقِي فَكَادَتْ نَفْسِي تَخْرُجُ خیلی بر من سخت گذشت طوری که نزدیک بود جان از بدن من مفارقت کند... وَ تَبَيَّنَتْ ذَلِكَ مِنِّي عَمَّتِي زَيْنَبُ الْكُبْرَى بِنْتُ عَلِيٍّ ع تا اینکه عمه ام زینب کبری نزد من آمد و به من دلداری داد... فَقَالَتْ مَا لِي أَرَاكَ تَجُودُ بِنَفْسِكَ يَا بَقِيَّةَ جَدِّي وَ أَبِي وَ إِخْوَتِي! ای یادگار جد و پدرم و برادرانم فرمود: برادر زاده عزیزم! چه شده که داری جان از کف میدی! فَقُلْتُ وَ كَيْفَ لَا أَجْزَعُ وَ أَهْلَعُ وَ قَدْ أَرَى سَيِّدِي وَ إِخْوَتِي وَ عُمُومَتِي وَ وُلْدَ عَمِّي وَ أَهْلِي مُصْرَعِينَ بِدِمَائِهِمْ گفتم عمه جان چطور آروم باشم؟ چطور غصه نخورم وقتی میبینم آقا و سرورم! برادرانم! عموهای و فرزندانشون و خانوادم روی خاک افتادند؛ مُرَمَّلِينَ بِالْعَرَاءِ مُسَلَّبِينَ در خون خود غلطیده اند، لباسهایشان را به غارت بردند؛ لَا يُكَفَّنُونَ وَ لَا يُوَارَوْنَ بی کفن روی زمین رها کردند و اجسادشان را دفن نکرده اند! وَ لَا يُعَرِّجُ عَلَيْهِمْ أَحَدٌ وَ لَا يَقْرَبُهُمْ بَشَرٌ كَأَنَّهُمْ أَهْلُ بَيْتٍ مِنَ الدَّيْلَمِ وَ الْخَزَر ...کسی به اونا نزدیک نمی شود انگار آنها اهل بیت کفار دیلم و خزر هستند.
نظرات