پایگاه رسمی میثم مطیعی پایگاه رسمی میثم مطیعی، Meysam motiee ، گمنام ، Gomanm ، میثاق ، Misaq

سایر

 خروش عزاداران در بدرقه امام شهید امت

و تجدید بیعت با رهبر معظم انقلاب 

با رجزخوانی: حاج میثم مطیعی و سایر مداحان

هر شب ، از ساعت ۲۱

 مكان: تهران، میدان ونک 

لحظات جانسوز تشنه کامی اباعبدالله الحسین (علیه السلام) پیش از شهادت

بسم الله الرّحمن الرّحیم

وَ حَمَلَتِ‏ الرَّجَّالَةُ يَمِيناً وَ شِمَالًا عَلَى مَنْ كَانَ بَقِيَ مَعَ الْحُسَيْنِ فَقَتَلُوهُمْ پیادگان لشکر عمرسعد؛ از چپ و راست به باقیماندگان همراه حسین حمله کردند؛ و آنها را کشتند... حَتَّى لَمْ يَبْقَ مَعَهُ إِلَّا ثَلَاثَةُ نَفَرٍ أَوْ أَرْبَعَةٌ تا آنکه جز سه نفر و یا چهار نفر با او باقی نماند فَلَمَّا رَأَى ذَلِكَ الْحُسَيْنُ امام حسین وقتی این رو دید فرمود ؛ قال ائْتُونِي بِثَوْبٍ‏ لَا يُرْغَبُ‏ فِيهِ لباسی برام بیاورید که کسی به آن رغبت نکند... أَلْبَسُهُ غَيْرَ ثِيَابِي تا آن را زیر لباسهایم بپوشم که برهنه نشم لَا أُجَرَّدُ فَإِنِّي مَقْتُولٌ مَسْلُوب‏... من میدانم کشته ای هستم که لباسهایم را هم به غارت می برند... لباسی برای آقا آوردند قبول نکرد... فَأَخَذَ ثَوْباً خَلَقاً فَخَرَقَهُ... سپس حضرت خودش لباس کهنه ای برداشت و آن را پاره پاره کرد... وَ جَعَلَهُ تَحْتَ ثِيَابِهِ زیر لباسهایش پوشید...فَلَمَّا قُتِلَ علیه السّلام‏ جَرَّدُوهُ مِنْه‏... وقتی به شهادت رسید همان را هم بردند...
اشتَدَّ عَطَشُ الحُسَينِ عليه السّلام، تشنگی تاب و توان امام حسین را برده بود... آقا سوار اسب شد رَکِبَ المُسنّاة یریدُ الفرات... از حاشیه نهر فرات بالا رفت تا به آب برسد... فقال رجل من بی أبان بن دارِم: مردی از قبیله بنی أبان فریاد زد؛ حُولُوا بینَهُ و بینَ الماء... میان او و آب مانع شوید... وَ ضربَ فرَسَه و أتبعه الناسُ؛ سوار اسب شد یه عده ای هم همراه او به دنبالش رفتند.. كُلَّما حَمَلَ بِنَفسِهِ عَلَى الفُراتِ حَمَلوا عَلَيهِ حَتّى أحالوهُ عَنِ الماءِ‌، هر بار اقا به سمت فرات حمله می‌کرد تا به آب برسه به او حمله می کردند تا مانع رسیدن او به آب شوند... وَ حَالَ‏ بَنُو كِلَابٍ‏ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْمَاءِ عده ای از بنی کلاب بین حسین و بین نهر فرات مانع شدند...
وقتی امام حسین از آب مایوس شد... شیخ مفید نوشته:
رَجَعَ الحُسَينُ عليه السلام مِنَ المُسَنّاةِ إلى فُسطاطِهِ‌... امام حسین از کناره فرات به خیمه برگشت... تَقَدَّمَ إلَيهِ شِمرُ بنُ ذِي الجَوشَنِ في جَماعَةٍ مِن أصحابِهِ شمر بن ذی الجوشن با گروهی از سپاهیانش جلو آمدند... فَأَحاطَ بِهِ‌... امام حسین را محاصره کردند...
امام حسین مهلت به آنان ندارد و مبارزه سختی با آنان کرد....هنگامى كه شمر بن ذى الجوشن، شجاعت حسين عليه السلام را ديد استَدعَى الفُرسانَ فَصاروا في ظُهورِ الرَّجّالَةِ، و أمَرَ الرُّماةَ أن يَرمُوهُ، سواران را فرا خواند و در پشتِ پيادگان قرار گرفتند و به تيراندازان، فرمانِ تيراندازی داد.
وَ السِّهامُ تَقصِدُهُ مِن كُلِّ ناحِيَةٍ تيرها از هر سو به طرف او مى‏آمدند ، وهُوَ يَتَلَقّاها بِصَدرِهِ ونَحرِهِ و به گلو و سينه او مى‏خوردند، فَرَشَقوهُ بِالسِّهامِ حَتّى صارَ كَالقُنفُذِ آنان، او را تيرباران كردند و از فراوانىِ تيرها، مانند خارپشت شده بود. فَأَحجَمَ عَنهُم... امام عليه السلام، از حمله‌ی به آنها متوقف شد فَوَقَفوا بِإِزائِهِ و آنان در برابرش موضع گرفتند. فَأَسرَعَ مِنهُم رَجُلٌ يُقالُ لَهُ مالِكُ بنُ النَّسرِ الكِندِيُّ‌، مردی به نام مالک بن نسر کندی به سرعت آمد... فَشَتَمَ الحُسَينَ عليه السلام به امام حسین دشنام داد... وَ ضَرَبَهُ عَلَى رَأْسِهِ الشَّرِيفِ بِالسَّيْفِ با شمشیر به سر مبارک حضرت کوبید... فَقَطَعَ الْبُرْنُسَ وَ وَصَلَ السَّيْفُ إِلَى رَأْسِهِ کلاه خودی که حضرت به سر داشتند شمشیر کلاه خود را شکافت و به سر حضرت اصابت کرد و خون جاری شد... فَامْتَلَأَ الْبُرْنُسُ‏ دَماً...کلاه خود پر از خون شد...
واقدی در الطبقات الكبرى نوشته:
مَكَثَ [الحُسَينُ عليه السلام‏] مَلِيّا مِنَ النَّهارِ حسين عليه السلام، مدّتى طولانى از روز را [نيمه‏جان‏] گذراند وَالنّاسُ يَتَدافَعونَهُ ويَكرَهونَ الإِقدامَ عَلَيهِ و مردم، او را به همديگر، واگذار مى‏كردند و يكسره كردنِ كار او را ناپسند مى‏داشتند ،قالَ شِمرٌ: ما وُقوفُكُم؟ شمر [رو به لشكر] گفت: براى چه ايستاده‏ايد؟ وما تَنتَظِرونَ بِالرَّجُلِ وقَد أثخَنَتهُ السِّهامُ؟ از او، چه انتظار داريد؟ زخم‏ها، او را افكنده‏اند.
خوارزمی نوشته:
جاءَ إلَيهِ شِمرُ بنُ ذِي الجَوشَنِ وسِنانُ بنُ أنَسٍ وَالحُسَينُ عليه السلام بِآخِرِ رَمَقٍ يَلوكُ بِلِسانِهِ مِنَ العَطَشِ... شمر و سنان در آخرین لحظات زندگی امام حسین بالای سرش رسیدند... ديگر رمقى نداشت و از تشنگى، زبانش را دور لبانش می چرخاند... حَتَّى وَقَفُوا عَلَى رَأْسِ الْحُسَيْنِ ع فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ مَا تَنْتَظِرُونَ أَرِيحُوا الرَّجُلَ... بالای سر حضرت ایستادند.. بعضیاشون گفتند: منتظر چی هستند... خلاصش کنید... فَرَفَسَهُ شِمرٌ بِرِجلِهِ‌، شمر با لگد به حضرت زد وَ قالَ‌: يَابنَ أبي تُرابٍ‌، ألَستَ تَزعُمُ أنَّ أباك َ عَلى حَوضِ النَّبِيِّ يَسقي مَن أحَبَّهُ؟ ای پسر ابوتراب! تویی که فکر میکنی پدرت بر حوض پیغمبر ایستاده و هر کسی را بخواد سیراب میکنه؟ فَاصبِر حَتّى تَأخُذَ الماءَ مِن يَدِهِ‌، صبر کن تا از دست او آب دریافت کنی! ثُمَّ قالَ لِسِنانِ بنِ أنَسٍ‌: احتَزَّ رَأسَهُ مِن قَفاهُ‌! سرش را از پشت سر جدا کن! فَقالَ‌: وَاللّهِ لا أفعَلُ ذلِكَ‌! فَيَكونَ جَدُّهُ مُحَمَّدٌ خَصمي... بر طبق این روایت؛ میگه سنان گفت من این کار را نمیکنم...فردا دشمنم من پیغمبر خواهد بود... فَغَضِبَ شِمرٌ مِنهُ‌، وجَلَسَ عَلى صَدرِ الحُسَينِ عليه السلام، شمر عصبانی شد... و روی سینه حسین نشست... وَ قَبَضَ عَلى لِحيَتِهِ‌... محاسن امام حسین را در دست گرفت وَ هَمَّ بِقَتلِهِ‌، خواست کار را تمام کنه قالَ لَهُ‌: أتَقتُلُني، میخوای منو بکشی؟ أوَ لا تَعلَمُ مَن أنَا؟ امام حسین بهش گفت: میدونی من کی هستم؟ قالَ‌: أعرِفُكَ حَقَّ المَعرِفَةِ‌؛ شمر گفت: کامل می شناسمت... امُّكُ فاطِمَةُ الزَّهراءُ‌، و أبوكَ عَلِيٌّ المُرتَضى مادرت، فاطمه زهرا و پدرت، على مرتضى ، وجَدُّكَ مُحَمَّدٌ المُصطَفى، وخَصمُكَ اللّهُ العَلِيُّ الأَعلى و جدّت، محمّدِ مصطفى و پشتيبانت، خداى بلندمرتبه والاست ، و أقتُلُكَ ولا ابالي...تو را مى‌كُشم و هيچ باكى ندارم.
ردیف عنوان فایل حجم پخش آنلاین دانلود
۱
مقتل‌خوانی عصر عاشورا
23.54 MB
دانلود صوت
۲
مقتل‌خوانی عصر عاشورا | محرم ۱۴۰۵
23.54 MB
دانلود صوت