یک نفر را چه کسی دیده سه ساعت بکشند؟
آه ای چشم بیا تا که به دریا برسیم
به نفس گیرترین لحظه دنیا برسیم
به همان جا که کسی بی رمق افتاد و نمرد
چند ساعت وسط معرکه جان داد و نمرد
بر زمین بار دگر واقعه نازل شده بود
و زمان کندتر از خنجر قاتل شده بود
یک نفر را چه کسی دیده سه ساعت بکشند؟
صبر کردند که او را سر فرصت بکشند
جان او در دل گودال رسیده است به لب
بی محابا بشتابید شجاعان عرب
بشتابید که قداره او آخته نیست
کاری از دست حسین بن علی ساخته نیست
بشتابید که دیگر بدنش بیجان است
موقع بردن سوغاتی فرزندان است
یک نفر را چه کسی دیده سه ساعت بکشند؟
صبر کردند که او را سر فرصت بکشند
تا رسیدند به گودال پر از کینه شدند
آن عجولان هوس اهل طمانینه شدند
تیغ برداشت و بر پیکر احساس افتاد
هی وضو ساخت به خون شمر به وسواس افتاد
شمر با هر حرکت روضه به مقتل میداد
تیغ را حداقل کاش که صیقل میداد
پای در معرکه با خاطر آسوده گذاشت
رگ به رگ زیر گلو خنجر فرسوده گذاشت
در دل جنگ کسی حربه ارزان نبَرد
هیچ کس خنجر فرسوده به میدان نبَرد
هر چه در ذهن نمی گنجد از او سر میزد
کندی خنجر او زخم مکرر میزد
شاعر: سیدحمیدرضا برقعی
به نفس گیرترین لحظه دنیا برسیم
به همان جا که کسی بی رمق افتاد و نمرد
چند ساعت وسط معرکه جان داد و نمرد
بر زمین بار دگر واقعه نازل شده بود
و زمان کندتر از خنجر قاتل شده بود
یک نفر را چه کسی دیده سه ساعت بکشند؟
صبر کردند که او را سر فرصت بکشند
جان او در دل گودال رسیده است به لب
بی محابا بشتابید شجاعان عرب
بشتابید که قداره او آخته نیست
کاری از دست حسین بن علی ساخته نیست
بشتابید که دیگر بدنش بیجان است
موقع بردن سوغاتی فرزندان است
یک نفر را چه کسی دیده سه ساعت بکشند؟
صبر کردند که او را سر فرصت بکشند
تا رسیدند به گودال پر از کینه شدند
آن عجولان هوس اهل طمانینه شدند
تیغ برداشت و بر پیکر احساس افتاد
هی وضو ساخت به خون شمر به وسواس افتاد
شمر با هر حرکت روضه به مقتل میداد
تیغ را حداقل کاش که صیقل میداد
پای در معرکه با خاطر آسوده گذاشت
رگ به رگ زیر گلو خنجر فرسوده گذاشت
در دل جنگ کسی حربه ارزان نبَرد
هیچ کس خنجر فرسوده به میدان نبَرد
هر چه در ذهن نمی گنجد از او سر میزد
کندی خنجر او زخم مکرر میزد
شاعر: سیدحمیدرضا برقعی
نظرات