هجوم به خیمه ها پس از شهادت امام حسین (علیه السّلام)
السَّلَامُ عَلَى الْأَئِمَّةِ السَّادَاتِ، سلام بر امامان سرور
السَّلَامُ عَلَى الْجُيُوبِ الْمُضَرَّجَاتِ ... سلام بر گریبان های خون آلود
السَّلَامُ عَلَى الشِّفَاهِ الذَّابِلَاتِ... سلام بر آن لب های خشکیده
السَّلَامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَمَاتِ، سلام بر آن نفس های بریده شده
السَّلَامُ عَلَى الْأَرْوَاحِ الْمُخْتَلَسَاتِ،. سلام بر آن روح های از بدن بیرون رفته
السَّلَامُ عَلَى الْأَجْسَادِ الْعَارِيَاتِ، ... سلام بر آن پیکرهای برهنه
السَّلَامُ عَلَى الْجُسُومِ الشَّاحِبَاتِ... سلام بر آن بدن های رنگ پریده
السَّلَامُ عَلَى الدِّمَاءِ السَّائِلَاتِ، سلام بر آن خون های جاری
السَّلَامُ عَلَى الْأَعْضَاءِ الْمُقَطَّعَاتِ، سلام بر آن اندام های قطعه قطعه شده
السَّلَامُ عَلَى الرُّءُوسِ الْمُشَالاتِ، سلام بر آن سرهای بالای نیزه رفته
السَّلَامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبَارِزَاتِ... سلام بر آن زنان از پرده بیرون دویده!!
السَّلَامُ عَلَى الشَّيْبِ الْخَضِيبِ... سلام بر آن موی سپیدی که با خون خضاب شد
السَّلَامُ عَلَى الْخَدِّ التَّرِيبِ... سلام بر آن گونه خاک آلوده
السَّلَامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّلِيب... سلام بر آن پیکر غارت شده...
روایت شیخ مفید در کتاب الارشاد بعد از شهادت امام حسین علیه السّلام:
ثمّ أَقْبَلُوا عَلَى سَلْبِ الْحُسَيْنِ علیه السّلام سپس آن بى شرمان براى ربودن جامهها و برهنه كردن آن جناب روى آوردند.. فَأَخَذَ قَمِيصَهُ إِسْحَاقُ بْنُ حَيْوَةَ الْحَضْرَمِي پس پيراهنش را اسحاق بن حيوة حضرمى ربود وَ أَخَذَ سَرَاوِيلَهُ أَبْجَرُ بْنُ کَعْبٍ ، زيرجامه آن بزرگوار را ابجر بن كعب دزدید وَ أَخَذَ عِمَامَتَهُ أَخْنَسُ بْنُ مَرْثَدٍ عمامهاش را اخنس بن مَرثَد برد، وَ أَخَذَ سَيْفَهُ رَجُلٌ مِنْ بَنِي دَارِمٍ شمشيرش را مردى از بنى دارم برد، وَ انْتَهَبُوا رَحْلَهُ وَ إِبِلَهُ وَ أَثْقَالَهُ . و آنچه اسب و شتر و اثاث بود، همه را غارت كردند وَ سَلَبُوا نِسَاءَهُ و جامهها و زينت آلات زنان را نيز بردند.
شیخ صدوق در امالی از حضرت فاطمه بنت الحسين روایت کرده: دَخَلَتِ الْغَانِمَةُ عَلَيْنَا الْفُسْطَاطَ وَ أَنَا جَارِيَةٌ صَغِيرَةٌ «غارتگران بر خيمۀ ما هجوم كردند و من دختر خردسالى بودم وَ فِي رِجْلِي خَلْخَالانِ مِنْ ذَهَبٍ دو خلخال طلا به پايم بود.. .فَجَعَلَ رَجُلٌ يَفُضُّ الْخَلْخَالَيْنِ مِنْ رِجْلِي وَ هُوَ يَبْكِي مردى آنها را مىدزدید و گریه میکرد- فَقُلْتُ مَا يُبْكِيكَ يَا عَدُوَّ اللَّهِ گفتم: دشمن خدا! چرا گريه مىكنى؟ فَقَالَ كَيْفَ لَا أَبْكِي وَ أَنَا أَسْلُبُ ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ گفت: چرا گريه نكنم؛ كه دختر رسول خدا را غارت مىكنم. فَقُلْتُ لَا تَسْلُبْنِي گفتم: خب این کار را نکن! قَالَ أَخَافُ أَنْ يَجِيءَ غَيْرِي فَيَأْخُذَهُ گفت: مىترسم ديگرى آن را بردارد.. قَالَتْ وَ انْتَهَبُوا مَا فِي الْأَبْنِيَةِ هر چه در خيمههاى ما بود غارت كردند حَتَّى كَانُوا يَنْزِعُونَ الْمَلَاحِفَ عَنْ ظُهُورِنَا. تا اين كه چادر از دوش ما برداشتند».
ثُمَّ انتَهَينا إلى عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ عليه السّلام، وهُوَ مُنبَسِطٌ عَلى فِراشٍ سپس به على بن الحسين عليه السلام رسيديم كه در بستر افتاده ، وهُوَ شَديدُ المَرَضِ و به شدّت، بيمار بود، أمَرَ [عُمَرُ بنُ سعَدٍ] بِقَتلِ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ عليه السلام[عمر بن سعد] به كشتن على بن الحسين عليه السلام فرمان داد، فَوَقَعَت عَلَيهِ زَينَبُ عليها السلام امّا زينب، خود را بر او انداخت ، وَ قالَت: وَاللّهِ، لا يُقتَلُ حَتّى اُقتَلَ، و گفت: به خدا سوگند، او كشته نمىشود تا من كشته شوم! عمر، فَرَقَّ لَها وكَفَّ عَنه ... وی از کشتن از على بن الحسين عليه السلام دست كشيد
ثُمَّ أخرَجُوا النِّساءَ مِنَ الخَيمَةِ، و أشعَلوا فيهَا النّارَ، آن گاه، زنان را از خيمهها بيرون راندند و خيمهها را آتش زدند. فَخَرَجنَ حَواسِرَ مُسَلَّباتٍ زنان، سر و پا برهنه و غارتْ شده حافِياتٍ باكِياتٍ، پابرهنه و گریان يَمشينَ سَبايا في أسرِ الذِّلَّة همچون اسيرانِ در بند، رهسپار شدند...
السَّلَامُ عَلَى الْجُيُوبِ الْمُضَرَّجَاتِ ... سلام بر گریبان های خون آلود
السَّلَامُ عَلَى الشِّفَاهِ الذَّابِلَاتِ... سلام بر آن لب های خشکیده
السَّلَامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَمَاتِ، سلام بر آن نفس های بریده شده
السَّلَامُ عَلَى الْأَرْوَاحِ الْمُخْتَلَسَاتِ،. سلام بر آن روح های از بدن بیرون رفته
السَّلَامُ عَلَى الْأَجْسَادِ الْعَارِيَاتِ، ... سلام بر آن پیکرهای برهنه
السَّلَامُ عَلَى الْجُسُومِ الشَّاحِبَاتِ... سلام بر آن بدن های رنگ پریده
السَّلَامُ عَلَى الدِّمَاءِ السَّائِلَاتِ، سلام بر آن خون های جاری
السَّلَامُ عَلَى الْأَعْضَاءِ الْمُقَطَّعَاتِ، سلام بر آن اندام های قطعه قطعه شده
السَّلَامُ عَلَى الرُّءُوسِ الْمُشَالاتِ، سلام بر آن سرهای بالای نیزه رفته
السَّلَامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبَارِزَاتِ... سلام بر آن زنان از پرده بیرون دویده!!
السَّلَامُ عَلَى الشَّيْبِ الْخَضِيبِ... سلام بر آن موی سپیدی که با خون خضاب شد
السَّلَامُ عَلَى الْخَدِّ التَّرِيبِ... سلام بر آن گونه خاک آلوده
السَّلَامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّلِيب... سلام بر آن پیکر غارت شده...
روایت شیخ مفید در کتاب الارشاد بعد از شهادت امام حسین علیه السّلام:
ثمّ أَقْبَلُوا عَلَى سَلْبِ الْحُسَيْنِ علیه السّلام سپس آن بى شرمان براى ربودن جامهها و برهنه كردن آن جناب روى آوردند.. فَأَخَذَ قَمِيصَهُ إِسْحَاقُ بْنُ حَيْوَةَ الْحَضْرَمِي پس پيراهنش را اسحاق بن حيوة حضرمى ربود وَ أَخَذَ سَرَاوِيلَهُ أَبْجَرُ بْنُ کَعْبٍ ، زيرجامه آن بزرگوار را ابجر بن كعب دزدید وَ أَخَذَ عِمَامَتَهُ أَخْنَسُ بْنُ مَرْثَدٍ عمامهاش را اخنس بن مَرثَد برد، وَ أَخَذَ سَيْفَهُ رَجُلٌ مِنْ بَنِي دَارِمٍ شمشيرش را مردى از بنى دارم برد، وَ انْتَهَبُوا رَحْلَهُ وَ إِبِلَهُ وَ أَثْقَالَهُ . و آنچه اسب و شتر و اثاث بود، همه را غارت كردند وَ سَلَبُوا نِسَاءَهُ و جامهها و زينت آلات زنان را نيز بردند.
شیخ صدوق در امالی از حضرت فاطمه بنت الحسين روایت کرده: دَخَلَتِ الْغَانِمَةُ عَلَيْنَا الْفُسْطَاطَ وَ أَنَا جَارِيَةٌ صَغِيرَةٌ «غارتگران بر خيمۀ ما هجوم كردند و من دختر خردسالى بودم وَ فِي رِجْلِي خَلْخَالانِ مِنْ ذَهَبٍ دو خلخال طلا به پايم بود.. .فَجَعَلَ رَجُلٌ يَفُضُّ الْخَلْخَالَيْنِ مِنْ رِجْلِي وَ هُوَ يَبْكِي مردى آنها را مىدزدید و گریه میکرد- فَقُلْتُ مَا يُبْكِيكَ يَا عَدُوَّ اللَّهِ گفتم: دشمن خدا! چرا گريه مىكنى؟ فَقَالَ كَيْفَ لَا أَبْكِي وَ أَنَا أَسْلُبُ ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ گفت: چرا گريه نكنم؛ كه دختر رسول خدا را غارت مىكنم. فَقُلْتُ لَا تَسْلُبْنِي گفتم: خب این کار را نکن! قَالَ أَخَافُ أَنْ يَجِيءَ غَيْرِي فَيَأْخُذَهُ گفت: مىترسم ديگرى آن را بردارد.. قَالَتْ وَ انْتَهَبُوا مَا فِي الْأَبْنِيَةِ هر چه در خيمههاى ما بود غارت كردند حَتَّى كَانُوا يَنْزِعُونَ الْمَلَاحِفَ عَنْ ظُهُورِنَا. تا اين كه چادر از دوش ما برداشتند».
ثُمَّ انتَهَينا إلى عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ عليه السّلام، وهُوَ مُنبَسِطٌ عَلى فِراشٍ سپس به على بن الحسين عليه السلام رسيديم كه در بستر افتاده ، وهُوَ شَديدُ المَرَضِ و به شدّت، بيمار بود، أمَرَ [عُمَرُ بنُ سعَدٍ] بِقَتلِ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ عليه السلام[عمر بن سعد] به كشتن على بن الحسين عليه السلام فرمان داد، فَوَقَعَت عَلَيهِ زَينَبُ عليها السلام امّا زينب، خود را بر او انداخت ، وَ قالَت: وَاللّهِ، لا يُقتَلُ حَتّى اُقتَلَ، و گفت: به خدا سوگند، او كشته نمىشود تا من كشته شوم! عمر، فَرَقَّ لَها وكَفَّ عَنه ... وی از کشتن از على بن الحسين عليه السلام دست كشيد
ثُمَّ أخرَجُوا النِّساءَ مِنَ الخَيمَةِ، و أشعَلوا فيهَا النّارَ، آن گاه، زنان را از خيمهها بيرون راندند و خيمهها را آتش زدند. فَخَرَجنَ حَواسِرَ مُسَلَّباتٍ زنان، سر و پا برهنه و غارتْ شده حافِياتٍ باكِياتٍ، پابرهنه و گریان يَمشينَ سَبايا في أسرِ الذِّلَّة همچون اسيرانِ در بند، رهسپار شدند...
نظرات