به قلم آقا: حسرت مستی
حرفی بگوی و از لب خود كام ده مرا
ساقی! ز پا فتاده شدم، جام ده مرا
فرسوده دل ز مشغلهی جسم و جان، بيا
بستان ز خود، فراغت ايّام ده مرا
رزق مرا حواله به نامحرمان مكن
از دست خويش بادهی گلفام ده مرا
بوي گُلی مشام مرا تازه ميکند
اي گلعذار! بوسه به پيغام ده مرا
عمرم برفت و حسرت مستی ز دل نرفت
عمری دگر ز معجزهی جام ده مرا
اي عشق! شعله بر دل پُرآرزو بزن
چندی رهايي از هوس خام ده مرا
جانم بگير و جام مي از دست من مگير
اي مدّعی هر آنچه دهی، جام ده مرا
مرغ دلم به ياد رفيقان به خون تپيد
يا رب! اميد رَستن از اين دام ده مرا
بشكفت غنچهی دلم اي باد نو بهار
خنداندلی بسان "امين" وام ده مرا
ساقی! ز پا فتاده شدم، جام ده مرا
فرسوده دل ز مشغلهی جسم و جان، بيا
بستان ز خود، فراغت ايّام ده مرا
رزق مرا حواله به نامحرمان مكن
از دست خويش بادهی گلفام ده مرا
بوي گُلی مشام مرا تازه ميکند
اي گلعذار! بوسه به پيغام ده مرا
عمرم برفت و حسرت مستی ز دل نرفت
عمری دگر ز معجزهی جام ده مرا
اي عشق! شعله بر دل پُرآرزو بزن
چندی رهايي از هوس خام ده مرا
جانم بگير و جام مي از دست من مگير
اي مدّعی هر آنچه دهی، جام ده مرا
مرغ دلم به ياد رفيقان به خون تپيد
يا رب! اميد رَستن از اين دام ده مرا
بشكفت غنچهی دلم اي باد نو بهار
خنداندلی بسان "امين" وام ده مرا
نظرات