آه دلتنگیم آقا
امشب بسی بیتاب و دلتنگ و ملولم
اشک است در این روضهها اذن دخولم
باران اشک ملتی میبارد اینجا
اندازهی یک عمر گریه دارد اینجا
اینجا تجلیگاه عشقی راستین بود
اینجا پناه مردم این سرزمین بود
اینجا زمینش مقتل جانهای پاک است
اینجا هزاران خاطره در زیر خاک است
یادآور ایام دیدار است اینجا
دلهای ما در زیر آوار است اینجا
آه ای حسینیه پر از گرد و غباری
تو بیشتر از ما گمانم بیقراری
آه ای حسینیه چرا قدت خمیده است؟
هر گوشه از تو جای پای یک شهید است
حتی همین ویرانهات احساس دارد
از خیمههای سوخته میراث دارد
آه ای حسینه بگو آقا کجا رفت؟
با پیکری خونین به سوی کربلا رفت
عطر زیارتنامه آید زین حوالی
عطر بنفسی انت و اهلی و مالی
در این فراز او حق مطلب را ادا کرد
اهل و عیال و مال و جانش را فدا کرد
وقت شهادت چفیه اش بر شانه اش بود
آن رهبری که قتلگاهش خانه اش بود
ای دل چه شد؟ ماندیم تنها و نمردیم
این سخت جانی کشت ما را و نمردیم
آقا سلام! آقای مظلومم کجایی
یک سر نمیخواهی به این روضه بیایی؟
داریم با داغ تو میجنگیم آقا
ساده بگویم آه دلتنگیم آقا
امشب در این روضه است چشمانم به راهت
جان میکنیم امشب کنار قتلگاهت
تو رفتی و دیگر سلامم بی جواب است
آقا ببین حال یتیمانت خراب است
در روز هجرانت چرا باید بمانیم؟
ما پیشمرگانت چرا باید بمانیم؟
رفتی و دنیا در نگاهم سرسری شد
دلهای ما بعد از تو بیت رهبری شد
جانهای ما از غصه لبریز است آقا
پیروزی بی تو غم انگیز است آقا
زخمی شده این سینه و رفته است طاقت
تازه پس از این جنگ ماییم و فراقت
ای روضه دار غربت جد غریبت
آنقدر گفتی تا شهادت شد نصیبت
سوگت نفسهای مرا محبوس کرده
خونت ولی این قوم را مبعوث کرده
نامت دلیل امتداد ملت ماست
مشت گره کرده نماد ملت ماست
هرچند احیا کرده است این مشت ما را
ای یار، تشییع تو خواهد کشت ما را
تشییع آقا؟ آه باور کردنی نیست
تشییع آقا؟ آه اصلا دیدنی نیست
باید که با این زخم بی مرهم بمیریم
ای کاش در تشییع تو ما هم بمیریم
این چشمهای خسته بر راه است برگرد
این روضههای بی تو جانکاه است برگرد
شبهای بعد از تو به دشواری سحر شد
امسال تاسوعا غم ما بیشتر شد
ای روضه خوان مقتل بخوان ماتم بگیریم
با گریه «ای اهل حرم» را دم بگیریم
امشب بخوان از ماتمی که بیکران است
اشک حسین بن علی (ع) بر او روان است
باید که از این غصهی بی حد بخوانی
از روضهی شرمندگی باید بخوانی
شرمندگی مشک از آب روانش
شرمندگی ساقی از لب تشنگانش
بر دامن صحرا علم خون گریه میکرد
از گریهی او مشک هم خون گریه میکرد
در خیمهی طفلان نوای آب آب است
این مشک نه، این شیشهی عمر رباب است
عباس از شرم سکینه خون جگر شد
وقتی حسین (ع) آمد بسی شرمندهتر شد
آنجا حسین (ع) از درد از کم طاقتی گفت
عباس را تا دید قلت حیلتی گفت
برخیز ای ماه به خون غلتیدهی من
اشک است اینکه میچکد از دیدهی من
برخیز ای پشت و پناه خواهرانم
راضی مشو اینگونه من تنها بمانم
آخر علمدار سپاهم را چه کردند؟
کو دستهایت؟ تکیهگاهم را چه کردند؟
باور ندارم آسمانم بر زمین ریخت
آن قد رعنا با عمود آهنین ریخت
برخیز با تو کودکانم را غمی نیست
برخیز و راهی شو، حرم را محرمی نیست
مگذار تنها خیمه را در بی پناهی
برخیز! امید نوامیس الهی
آری حسین (ع) از آخر این غم خبر داشت
تا خیمه بر میگشت و دستی بر کمر داشت
این صحنه خون بر دیدهی افلاک میکرد
با آستینش اشک خود را پاک میکرد
شاعر: محمد رسولی
اشک است در این روضهها اذن دخولم
باران اشک ملتی میبارد اینجا
اندازهی یک عمر گریه دارد اینجا
اینجا تجلیگاه عشقی راستین بود
اینجا پناه مردم این سرزمین بود
اینجا زمینش مقتل جانهای پاک است
اینجا هزاران خاطره در زیر خاک است
یادآور ایام دیدار است اینجا
دلهای ما در زیر آوار است اینجا
آه ای حسینیه پر از گرد و غباری
تو بیشتر از ما گمانم بیقراری
آه ای حسینیه چرا قدت خمیده است؟
هر گوشه از تو جای پای یک شهید است
حتی همین ویرانهات احساس دارد
از خیمههای سوخته میراث دارد
آه ای حسینه بگو آقا کجا رفت؟
با پیکری خونین به سوی کربلا رفت
عطر زیارتنامه آید زین حوالی
عطر بنفسی انت و اهلی و مالی
در این فراز او حق مطلب را ادا کرد
اهل و عیال و مال و جانش را فدا کرد
وقت شهادت چفیه اش بر شانه اش بود
آن رهبری که قتلگاهش خانه اش بود
ای دل چه شد؟ ماندیم تنها و نمردیم
این سخت جانی کشت ما را و نمردیم
آقا سلام! آقای مظلومم کجایی
یک سر نمیخواهی به این روضه بیایی؟
داریم با داغ تو میجنگیم آقا
ساده بگویم آه دلتنگیم آقا
امشب در این روضه است چشمانم به راهت
جان میکنیم امشب کنار قتلگاهت
تو رفتی و دیگر سلامم بی جواب است
آقا ببین حال یتیمانت خراب است
در روز هجرانت چرا باید بمانیم؟
ما پیشمرگانت چرا باید بمانیم؟
رفتی و دنیا در نگاهم سرسری شد
دلهای ما بعد از تو بیت رهبری شد
جانهای ما از غصه لبریز است آقا
پیروزی بی تو غم انگیز است آقا
زخمی شده این سینه و رفته است طاقت
تازه پس از این جنگ ماییم و فراقت
ای روضه دار غربت جد غریبت
آنقدر گفتی تا شهادت شد نصیبت
سوگت نفسهای مرا محبوس کرده
خونت ولی این قوم را مبعوث کرده
نامت دلیل امتداد ملت ماست
مشت گره کرده نماد ملت ماست
هرچند احیا کرده است این مشت ما را
ای یار، تشییع تو خواهد کشت ما را
تشییع آقا؟ آه باور کردنی نیست
تشییع آقا؟ آه اصلا دیدنی نیست
باید که با این زخم بی مرهم بمیریم
ای کاش در تشییع تو ما هم بمیریم
این چشمهای خسته بر راه است برگرد
این روضههای بی تو جانکاه است برگرد
شبهای بعد از تو به دشواری سحر شد
امسال تاسوعا غم ما بیشتر شد
ای روضه خوان مقتل بخوان ماتم بگیریم
با گریه «ای اهل حرم» را دم بگیریم
امشب بخوان از ماتمی که بیکران است
اشک حسین بن علی (ع) بر او روان است
باید که از این غصهی بی حد بخوانی
از روضهی شرمندگی باید بخوانی
شرمندگی مشک از آب روانش
شرمندگی ساقی از لب تشنگانش
بر دامن صحرا علم خون گریه میکرد
از گریهی او مشک هم خون گریه میکرد
در خیمهی طفلان نوای آب آب است
این مشک نه، این شیشهی عمر رباب است
عباس از شرم سکینه خون جگر شد
وقتی حسین (ع) آمد بسی شرمندهتر شد
آنجا حسین (ع) از درد از کم طاقتی گفت
عباس را تا دید قلت حیلتی گفت
برخیز ای ماه به خون غلتیدهی من
اشک است اینکه میچکد از دیدهی من
برخیز ای پشت و پناه خواهرانم
راضی مشو اینگونه من تنها بمانم
آخر علمدار سپاهم را چه کردند؟
کو دستهایت؟ تکیهگاهم را چه کردند؟
باور ندارم آسمانم بر زمین ریخت
آن قد رعنا با عمود آهنین ریخت
برخیز با تو کودکانم را غمی نیست
برخیز و راهی شو، حرم را محرمی نیست
مگذار تنها خیمه را در بی پناهی
برخیز! امید نوامیس الهی
آری حسین (ع) از آخر این غم خبر داشت
تا خیمه بر میگشت و دستی بر کمر داشت
این صحنه خون بر دیدهی افلاک میکرد
با آستینش اشک خود را پاک میکرد
شاعر: محمد رسولی
نظرات