إنا إلیه راجعون (ویژه بدرقه آقای شهید ایران)
انا الیه راجعون، آه از یتیمی
رفتی پدر! ای مهربانْ عشق قدیمی
میبینی آقا
دلتنگیام را
انا الیه راجعون، من باورم نیست
ماندم من و آن سایه دیگر بر سرم نیست
انا الیه راجعون، من زنده ماندم
او رفت و تنها در عزایش نوحه خواندم...
آه ای خدا...آقای ما حاجتروا شد
با خانواده رهسپار کربلا شد
آقای ما شوق شهادت داشت در دل
لبتشنه، رؤیای زیارت داشت در دل
قربان جانش
اشک روانش
ذکر قنوت دست جانبازش همین بود
نجوای «واجعلنا من المستشهدین» بود
آقای ما اهل مناجات سحر بود
همراز اشک دیده و خون جگر بود
آه ای خدا...آقای ما حاجتروا شد
با خانواده رهسپار کربلا شد
در روضهها اسم شهادت تا میآمد
در دیدگان او چه اشکی حلقه میزد
راهش حسینی
آهش حسینی
با خانواده پر کشیدن را طلب داشت
عمری «بنفسی انت و أهلی» به لب داشت
الله اکبر این دعا، این استجابت
الله اکبر از شکوه این شهادت
آه ای خدا...آقای ما حاجتروا شد
با خانواده رهسپار کربلا شد
این بار هم آتش به خیمهگاه افتاد
اهل حرم بودند و آتش راه افتاد
این روضه سخت است
دل رفته از دست
آل یزید این بار هم نامرد بودند
بر خیمهی آل علی آتش گشودند
افتاد از نو شعله بر باغ و بهاری
شد غرقه در خون باز طفل شیرخواری
آه ای خدا...آقای ما حاجتروا شد
با خانواده رهسپار کربلا شد
شاعر: دکتر محمدمهدی سیار
رفتی پدر! ای مهربانْ عشق قدیمی
میبینی آقا
دلتنگیام را
انا الیه راجعون، من باورم نیست
ماندم من و آن سایه دیگر بر سرم نیست
انا الیه راجعون، من زنده ماندم
او رفت و تنها در عزایش نوحه خواندم...
آه ای خدا...آقای ما حاجتروا شد
با خانواده رهسپار کربلا شد
آقای ما شوق شهادت داشت در دل
لبتشنه، رؤیای زیارت داشت در دل
قربان جانش
اشک روانش
ذکر قنوت دست جانبازش همین بود
نجوای «واجعلنا من المستشهدین» بود
آقای ما اهل مناجات سحر بود
همراز اشک دیده و خون جگر بود
آه ای خدا...آقای ما حاجتروا شد
با خانواده رهسپار کربلا شد
در روضهها اسم شهادت تا میآمد
در دیدگان او چه اشکی حلقه میزد
راهش حسینی
آهش حسینی
با خانواده پر کشیدن را طلب داشت
عمری «بنفسی انت و أهلی» به لب داشت
الله اکبر این دعا، این استجابت
الله اکبر از شکوه این شهادت
آه ای خدا...آقای ما حاجتروا شد
با خانواده رهسپار کربلا شد
این بار هم آتش به خیمهگاه افتاد
اهل حرم بودند و آتش راه افتاد
این روضه سخت است
دل رفته از دست
آل یزید این بار هم نامرد بودند
بر خیمهی آل علی آتش گشودند
افتاد از نو شعله بر باغ و بهاری
شد غرقه در خون باز طفل شیرخواری
آه ای خدا...آقای ما حاجتروا شد
با خانواده رهسپار کربلا شد
شاعر: دکتر محمدمهدی سیار
نظرات