لحظات فراق امام حسین (علیه السلام) و علی اکبر (علیه السلام)
مرحوم ابن قولویه در کتاب کامل الزیارات؛ پس از زیارت قبر سیدالشهداء علیه السّلام:
ثُمَّ صِرْ إِلَى قَبْرِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فَهُوَ عِنْدَ رِجْلِ الْحُسَيْنِ سپس به سوى قبر على اكبر عليه السلام برو كه پایین پاهاى امام حسين عليه السلام است. فَإِذَا وَقَفْتَ عَلَيْهِ پس چون بر [سر قبر] او ايستادى فَقُلِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ- وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ مُضَاعَفَةً كُلَّمَا طَلَعَتْ شَمْسٌ أَوْ غَرَبَت سلام بر تو ای فرزند رسول خدا و رحمت و بركات دوچندان خدا، هر گاه كه خورشيد، طلوع يا غروب مىكند بر تو باد! السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى رُوحِكَ وَ بَدَنِكَ سلام بر تو و بر جان و پيكرت! بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي مِن مَذبوحٍ ومَقتولٍ مِن غَيرِ جُرمٍ، پدر و مادرم، فداى كُشتهاى كه بدون هيچ جرمى، ذبح شد! وَ بِأَبي أنتَ واُمّي دَمُكَ المُرتَقى بِهِ إلى حَبيبِ اللّهِ، پدر و مادرم فدايت باد، كه خونت تا به سوی رسول خدا بالا رفت! و بِأَبي أنتَ واُمّي مِن مُقَدَّمٍ بَينَ يَدَي أبيكَ، و پدر و مادرم فدايت باد، كه پيشِ روى پدرت، پيكار مىكردى يَحتَسِبُكَ ويَبكي عَلَيكَ و او، تو را به حساب خدا مىنهاد و مىگريست ، مُحرَقاً عَلَيكَ قَلبُهُ، و دلش برای تو آتش گرفته بود! يَرفَعُ دَمَكَ بِكَفِّهِ إلى أعنانِ السَّماءِ خونت را با كف دستش، به كرانههاى آسمان پاشيد لا تَرجِعُ مِنهُ قَطرَةٌ، و قطرهاى باز نيامد. ولا تَسكُنُ عَلَيكَ مِن أبيكَ زَفرَةٌ، نالۀ پدرت بر تو، آرام نگرفت وَدَّعَكَ لِلفِراقِ، . براى جدايى، با تو وداع كرد فَمَكانُكُما عِندَ اللّه و جايگاه شما دوتن نزد خدا...
سید بن طاووس در لهوف روایت کرده:
خَرَجَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع وَ كَانَ مِنْ أَصْبَحِ النَّاسِ وَجْهاً وَ أَحْسَنِهِمْ خُلُقاً هنگامى كه جز اهل بيتِ امام عليه السلام، كسى با او نمانْد، على اكبر عليه السلام كه از زيباروىترين و خوشخوترينِ مردم بود، بيرون آمد فَاسْتَأْذَنَ أَبَاهُ فِي الْقِتَالِ فَأَذِنَ لَهُ و از پدر، اجازه نبرد خواست. امام عليه السلام به او اجازه داد. ثُمَ نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْهُ سپس، مأيوسانه به او نگريست
وَ أَرْخَى علیه السّلام عَيْنَهُ وَ بَكَى و سرش را پايين انداخت و گريست ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ ص سپس گفت: «خدايا! گواه باش. جوانى به نبرد آنها مىرود كه از نظر صورت و سيرت و سخن گفتن، شبيهترينِ مردم به پيامبر توست ». فَصَاحَ وَ قَالَ يَا ابْنَ سَعْدٍ قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَكَ كَمَا قَطَعْتَ رَحِمِي سپس، بانگ برآورد و فرمود: «اى پسر سعد! خداوند، رَحِمت را قطع كند، همان گونه كه رَحِم مرا قطع كردى». فَتَقَدَّمَ نَحْوَ الْقَوْمِ فَقَاتَلَ قِتَالًا شَدِيداً وَ قَتَلَ جَمْعاً كَثِيراً سپس على اكبر عليه السلام به پيش آمد و به سختى با دشمن جنگيد و گروه فراوانى را كُشت ثُمَّ رَجَعَ إِلَى أَبِيهِ وَ قَالَ يَا أَبَتِ الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِي. سپس به نزد پدرش باز گشت و گفت: اى پدر! تشنگى، مرا كُشت وَ ثِقْلُ الْحَدِيدِ قَدْ أَجْهَدَنِي سنگينىِ آهن [زره و كلاهخود و شمشير] ، مرا به رنج افكنده است. فَهَلْ إِلَى شَرْبَةٍ مِنَ الْمَاءِ سَبِيلٌ وآيا آبى براى نوشيدن، يافت مىشود؟ فَبَكَى الْحُسَيْنُ علیه السّلام وَ قَالَ وَا غَوْثَاهْ حسين عليه السلام گريست و گفت: «واى، واى! اى پسر عزيزم! از كجا آب بياورم؟ يَا بُنَيَّ قَاتِلْ قَلِيلًا فَمَا أَسْرَعَ مَا تَلْقَى جَدَّكَ مُحَمَّداً ص اندكى بجنگ كه خيلى زود، جدّت محمّد صلى الله عليه و آله را مىبينى فَيَسْقِيَكَ بِكَأْسِهِ الْأَوْفَى شَرْبَةً لَا تَظْمَأُ بَعْدَهَا أَبَداً و او از جام لَبالَبش، شربتى به تو مىنوشانَد كه ديگر هرگز تشنه نشوى». فَرَجَعَ إِلَى مَوْقِفِ النُّزَّالِ وَ قَاتَلَ أَعْظَمَ الْقِتَالِ على اكبر عليه السلام، به ميدان باز گشت و بهترين نبردش را به نمايش گذاشت. فَرَمَاهُ مُنْقِذُ بْنُ مُرَّةَ الْعَبْدِيُّ لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِسَهْمٍ فَصَرَعَهُ مُنقِذ بن مُرّه عبدى، تيرى به سوى او پرتاب كرد و او را به زمين انداخت
فَنَادَى يَا أَبَتَاهْ عَلَيْكَ السَّلَامُ هَذَا جَدِّي يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ . على اكبر عليه السلام، ندا داد: اى پدر! سلام بر تو! اين، جدّم است كه به تو سلام مىرساند وَ يَقُولُ لَكَ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا و مىفرمايد: «زودتر، به سوى ما بيا». ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَةً فَمَاتَ سپس، صيحهاى كشيد و جان داد.
فَجَاءَ الْحُسَيْنُ ع حَتَّى وَقَفَ عَلَيْهِ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ حسين عليه السلام آمد و بر بالاى سرش ايستاد و گونه بر گونهاش نهاد
وَ قَالَ قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى انْتِهَاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ و فرمود: «خداوند، بكُشد كسانى را كه تو را كُشتند! چه قدر در برابر خدا و بر هتك حرمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، گستاخ بودند! عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَاءُ دنيا، پس از تو، ويران باد!»..
اینجا را از مقتل الحسین خوارزمی براتون میگم:
ثُمَّ ضَرَبَهُ مُنقِذُ بنُ مُرَّةَ العَبدِيُّ عَلى مَفرِقِ رَأسِهِ ضَربَةً صَرَعَهُ فيها، سپس منقذ بن مرّه عبدى ضربتى بر فرق مباركش زد به طوری که او به خاک افتاد وضَرَبَهُ النّاسُ بِأَسيافِهِم وقتی به خاک افتاد ما بقى لشكر شروع کردند با شمشیر به بدن مبارک او زدن فَاعتَنَقَ الفَرَسُ فَحَمَلَهُ الفَرَسُ إلى عَسكَرِ عَدُوِّهِ، فَقَطَّعوهُ بِأَسيافِهِم إرباً إرباً، پس از اين جريان دست بگردن اسب خود در آورد و اسبش او را بطرف لشكر دشمن برد و دشمنان بدن وى را قطعه قطعه كردند.
ثُمَّ صِرْ إِلَى قَبْرِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فَهُوَ عِنْدَ رِجْلِ الْحُسَيْنِ سپس به سوى قبر على اكبر عليه السلام برو كه پایین پاهاى امام حسين عليه السلام است. فَإِذَا وَقَفْتَ عَلَيْهِ پس چون بر [سر قبر] او ايستادى فَقُلِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ- وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ مُضَاعَفَةً كُلَّمَا طَلَعَتْ شَمْسٌ أَوْ غَرَبَت سلام بر تو ای فرزند رسول خدا و رحمت و بركات دوچندان خدا، هر گاه كه خورشيد، طلوع يا غروب مىكند بر تو باد! السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى رُوحِكَ وَ بَدَنِكَ سلام بر تو و بر جان و پيكرت! بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي مِن مَذبوحٍ ومَقتولٍ مِن غَيرِ جُرمٍ، پدر و مادرم، فداى كُشتهاى كه بدون هيچ جرمى، ذبح شد! وَ بِأَبي أنتَ واُمّي دَمُكَ المُرتَقى بِهِ إلى حَبيبِ اللّهِ، پدر و مادرم فدايت باد، كه خونت تا به سوی رسول خدا بالا رفت! و بِأَبي أنتَ واُمّي مِن مُقَدَّمٍ بَينَ يَدَي أبيكَ، و پدر و مادرم فدايت باد، كه پيشِ روى پدرت، پيكار مىكردى يَحتَسِبُكَ ويَبكي عَلَيكَ و او، تو را به حساب خدا مىنهاد و مىگريست ، مُحرَقاً عَلَيكَ قَلبُهُ، و دلش برای تو آتش گرفته بود! يَرفَعُ دَمَكَ بِكَفِّهِ إلى أعنانِ السَّماءِ خونت را با كف دستش، به كرانههاى آسمان پاشيد لا تَرجِعُ مِنهُ قَطرَةٌ، و قطرهاى باز نيامد. ولا تَسكُنُ عَلَيكَ مِن أبيكَ زَفرَةٌ، نالۀ پدرت بر تو، آرام نگرفت وَدَّعَكَ لِلفِراقِ، . براى جدايى، با تو وداع كرد فَمَكانُكُما عِندَ اللّه و جايگاه شما دوتن نزد خدا...
سید بن طاووس در لهوف روایت کرده:
خَرَجَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع وَ كَانَ مِنْ أَصْبَحِ النَّاسِ وَجْهاً وَ أَحْسَنِهِمْ خُلُقاً هنگامى كه جز اهل بيتِ امام عليه السلام، كسى با او نمانْد، على اكبر عليه السلام كه از زيباروىترين و خوشخوترينِ مردم بود، بيرون آمد فَاسْتَأْذَنَ أَبَاهُ فِي الْقِتَالِ فَأَذِنَ لَهُ و از پدر، اجازه نبرد خواست. امام عليه السلام به او اجازه داد. ثُمَ نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْهُ سپس، مأيوسانه به او نگريست
وَ أَرْخَى علیه السّلام عَيْنَهُ وَ بَكَى و سرش را پايين انداخت و گريست ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ ص سپس گفت: «خدايا! گواه باش. جوانى به نبرد آنها مىرود كه از نظر صورت و سيرت و سخن گفتن، شبيهترينِ مردم به پيامبر توست ». فَصَاحَ وَ قَالَ يَا ابْنَ سَعْدٍ قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَكَ كَمَا قَطَعْتَ رَحِمِي سپس، بانگ برآورد و فرمود: «اى پسر سعد! خداوند، رَحِمت را قطع كند، همان گونه كه رَحِم مرا قطع كردى». فَتَقَدَّمَ نَحْوَ الْقَوْمِ فَقَاتَلَ قِتَالًا شَدِيداً وَ قَتَلَ جَمْعاً كَثِيراً سپس على اكبر عليه السلام به پيش آمد و به سختى با دشمن جنگيد و گروه فراوانى را كُشت ثُمَّ رَجَعَ إِلَى أَبِيهِ وَ قَالَ يَا أَبَتِ الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِي. سپس به نزد پدرش باز گشت و گفت: اى پدر! تشنگى، مرا كُشت وَ ثِقْلُ الْحَدِيدِ قَدْ أَجْهَدَنِي سنگينىِ آهن [زره و كلاهخود و شمشير] ، مرا به رنج افكنده است. فَهَلْ إِلَى شَرْبَةٍ مِنَ الْمَاءِ سَبِيلٌ وآيا آبى براى نوشيدن، يافت مىشود؟ فَبَكَى الْحُسَيْنُ علیه السّلام وَ قَالَ وَا غَوْثَاهْ حسين عليه السلام گريست و گفت: «واى، واى! اى پسر عزيزم! از كجا آب بياورم؟ يَا بُنَيَّ قَاتِلْ قَلِيلًا فَمَا أَسْرَعَ مَا تَلْقَى جَدَّكَ مُحَمَّداً ص اندكى بجنگ كه خيلى زود، جدّت محمّد صلى الله عليه و آله را مىبينى فَيَسْقِيَكَ بِكَأْسِهِ الْأَوْفَى شَرْبَةً لَا تَظْمَأُ بَعْدَهَا أَبَداً و او از جام لَبالَبش، شربتى به تو مىنوشانَد كه ديگر هرگز تشنه نشوى». فَرَجَعَ إِلَى مَوْقِفِ النُّزَّالِ وَ قَاتَلَ أَعْظَمَ الْقِتَالِ على اكبر عليه السلام، به ميدان باز گشت و بهترين نبردش را به نمايش گذاشت. فَرَمَاهُ مُنْقِذُ بْنُ مُرَّةَ الْعَبْدِيُّ لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِسَهْمٍ فَصَرَعَهُ مُنقِذ بن مُرّه عبدى، تيرى به سوى او پرتاب كرد و او را به زمين انداخت
فَنَادَى يَا أَبَتَاهْ عَلَيْكَ السَّلَامُ هَذَا جَدِّي يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ . على اكبر عليه السلام، ندا داد: اى پدر! سلام بر تو! اين، جدّم است كه به تو سلام مىرساند وَ يَقُولُ لَكَ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا و مىفرمايد: «زودتر، به سوى ما بيا». ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَةً فَمَاتَ سپس، صيحهاى كشيد و جان داد.
فَجَاءَ الْحُسَيْنُ ع حَتَّى وَقَفَ عَلَيْهِ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ حسين عليه السلام آمد و بر بالاى سرش ايستاد و گونه بر گونهاش نهاد
وَ قَالَ قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى انْتِهَاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ و فرمود: «خداوند، بكُشد كسانى را كه تو را كُشتند! چه قدر در برابر خدا و بر هتك حرمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، گستاخ بودند! عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَاءُ دنيا، پس از تو، ويران باد!»..
اینجا را از مقتل الحسین خوارزمی براتون میگم:
ثُمَّ ضَرَبَهُ مُنقِذُ بنُ مُرَّةَ العَبدِيُّ عَلى مَفرِقِ رَأسِهِ ضَربَةً صَرَعَهُ فيها، سپس منقذ بن مرّه عبدى ضربتى بر فرق مباركش زد به طوری که او به خاک افتاد وضَرَبَهُ النّاسُ بِأَسيافِهِم وقتی به خاک افتاد ما بقى لشكر شروع کردند با شمشیر به بدن مبارک او زدن فَاعتَنَقَ الفَرَسُ فَحَمَلَهُ الفَرَسُ إلى عَسكَرِ عَدُوِّهِ، فَقَطَّعوهُ بِأَسيافِهِم إرباً إرباً، پس از اين جريان دست بگردن اسب خود در آورد و اسبش او را بطرف لشكر دشمن برد و دشمنان بدن وى را قطعه قطعه كردند.
نظرات