روضه جانسوز مقتل حضرت علی اصغر (علیه السّلام)
السّلام علی الطِّفْلِ الرَّضِيعِ، سلام بر آن طفل شیرخواره.. الْمَرْمِيِّ الصَّرِيعِ، طفلی که بهش تیر پرتاب کردن و به خاک افتاد... الْمُتَشَحِّطِ دَماً، طفلی که در خون تپید ... الْمُصَعَّدِ دَمُهُ فِي السَّماءِ، خونش به آسمان رفت الْمَذْبُوحِ بِالسَّهْمِ فِي حِجْرِ أَبِيهِ، طفلی که با تیر در دامان پدرش ذبح شد... لَعَنَ اللَّهُ رامِيَهُ حَرْمَلَةَ بْنَ كاهِلِ الْأَسَدِي وَ ذَوِيهِ... خداوند قاتل او حرملة بن کاهل اسدی و اطرافیانش را لعنت کند...
ابن جوزی در تذکرة الخواص نقل کرده:
لمّا رآهم الحسينُ مصرّين على قتله... وقتی دید اون قوم ظالم برای کشتن او پافشاری میکنند
أخذ المُصحَفَ وَ نَشَرَه وَ جعله على رأسِه کتاب خدا را گرفت و ان را باز کرد و روی سرش گذاشت...
و نادى: «بيني و بينَكم كتابُ اللّه و جدّي محمّد رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم، کتاب خدا و جدم محمد فرستاده خدا میان من و شما داور است... يا قوم، بم تَستَحِلُّون دمي؟ به چه علت خونم را حلال می شمرید؟ ألستُ ابنَ بنتِ نبيِّكم؟ مگر من فرزند دختر پیغمبرتون نیستم؟ فناداه شمر: السّاعةَ تَرِدُ الهاوية! .... شمر ملعون صدا زد دیگه چیزی نمونده که وارد جهنم شوی! فالتفت الحسين فإذا بطفلٍ له يتلظّى عطشا، در همین لحظات... امام حسین صدای کودکی را شنید که از شدت تشنگی داره پر و بال میزند....
فأخَذَه على يَدِه و قال: «يا قوم، إن لم تَرحَمَوني فارحمُوا هذا الطّفل»، طفل را روی دست گرفت و فرمود: اگر به من رحم نمیکنید به این بچه رحم کنید... فَرَماه رَجُلٌ منهم بسهمٍ فَذَبَحَه،... مردی تیری به سوی انداخت و آن کودک را ذبح کرد...
فَجَعَلَ الحسين يبكي ... امام حسین شروع به گریه کرد... و يقول: «اللّهمّ احكُم بينَنا و بينَ قومٍ دَعَونا لِيَنصُرونا فقتلونا» خدایا تو میان ما و گروهی که ما را دعوت کردند تا یاری کنند ولی ما را کشتند داوری کن.. فنودي من الهواء: «دَعهُ يا حسين، فإنّ له مُرضِعًا في الجنّة» ندایی از آسمان فرا رسید که ای حسین او را رها کن... که در بهشت او را شیر خواهند داد!!
ابن جوزی در تذکرة الخواص نقل کرده:
لمّا رآهم الحسينُ مصرّين على قتله... وقتی دید اون قوم ظالم برای کشتن او پافشاری میکنند
أخذ المُصحَفَ وَ نَشَرَه وَ جعله على رأسِه کتاب خدا را گرفت و ان را باز کرد و روی سرش گذاشت...
و نادى: «بيني و بينَكم كتابُ اللّه و جدّي محمّد رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم، کتاب خدا و جدم محمد فرستاده خدا میان من و شما داور است... يا قوم، بم تَستَحِلُّون دمي؟ به چه علت خونم را حلال می شمرید؟ ألستُ ابنَ بنتِ نبيِّكم؟ مگر من فرزند دختر پیغمبرتون نیستم؟ فناداه شمر: السّاعةَ تَرِدُ الهاوية! .... شمر ملعون صدا زد دیگه چیزی نمونده که وارد جهنم شوی! فالتفت الحسين فإذا بطفلٍ له يتلظّى عطشا، در همین لحظات... امام حسین صدای کودکی را شنید که از شدت تشنگی داره پر و بال میزند....
فأخَذَه على يَدِه و قال: «يا قوم، إن لم تَرحَمَوني فارحمُوا هذا الطّفل»، طفل را روی دست گرفت و فرمود: اگر به من رحم نمیکنید به این بچه رحم کنید... فَرَماه رَجُلٌ منهم بسهمٍ فَذَبَحَه،... مردی تیری به سوی انداخت و آن کودک را ذبح کرد...
فَجَعَلَ الحسين يبكي ... امام حسین شروع به گریه کرد... و يقول: «اللّهمّ احكُم بينَنا و بينَ قومٍ دَعَونا لِيَنصُرونا فقتلونا» خدایا تو میان ما و گروهی که ما را دعوت کردند تا یاری کنند ولی ما را کشتند داوری کن.. فنودي من الهواء: «دَعهُ يا حسين، فإنّ له مُرضِعًا في الجنّة» ندایی از آسمان فرا رسید که ای حسین او را رها کن... که در بهشت او را شیر خواهند داد!!
نظرات