پایگاه رسمی میثم مطیعی پایگاه رسمی میثم مطیعی، Meysam motiee ، گمنام ، Gomanm ، میثاق ، Misaq

دهه اول محرم

 (برنامه حاج میثم مطیعی در دهه اول محرم) 

به نیابت از رهبر شهیدمان و شهدای جنگ تحمیلی

« عزاداری شب های دهه اول مـحرم » 

سخنران: حجت‌الاسلام عابدینی

از دوشنبه ۲۵ خرداد تا پنجشنبه ۴ تیر ماه ۱۴۰۵
(به مدت ۱۱ شب) - از ساعت ۲۱

مكان: تهران، میدان ونک

«هیأت آیین حسینی»

لحظات شهادت حضرت قاسم، در کنار امام حسین (علیهما السلام)

زیارت حضرت قاسم علیه السّلام در ناحیه مقدسه:
السَّلَامُ عَلَى الْقَاسِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ، الْمَضْرُوبِ هَامَتُهُ‏، الْمَسْلُوبِ لَامَتُهُ‏
سلام بر قاسمی که فرق سرش را شکافتن....سلاحش را به غارت بردن
روایت ابن شهرآشوب در مناقب آل ابی طالب نقل کرده: وَ دَعَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السّلام مُحَمَّدَ بْنَ الْحَنَفِيَّةِ يَوْمَ الْجَمَلِ فَأَعْطَاهُ رُمْحَهُ... امیرالمؤمنین علی علیه السّلام روز جمل محمد حنفیه را صدا زد و نیزه خو را به وی داد.. وَ قَالَ لَهُ اقْصِدْ بِهَذَا الرُّمْحِ قَصْدَ الْجَمَلِ... فرمود برو و شتر فتنه را پی کن! ولی محمد موفق به این کار نشد! فَلَمَّا رَجَعَ إِلَى وَالِدِهِ انْتَزَعَ‏ الْحَسَنُ‏ رُمْحَهُ‏ مِنْ يَدِهِ... وقتی برگشت امام حسن نیزه را از دست محمد حنفیه گرفت وَ قَصَدَ قَصْدَ الْجَمَلِ امام حسن آهنگ شتر کرد... وَ طَعَنَهُ بِرُمْحِهِ... با نیزه چنان به شتر زد و شتر را نقش زمین نمود وَ رَجَعَ إِلَى وَالِدِهِ وَ عَلَى رُمْحِهِ أَثَرُ الدَّمُ درحالی به سوی پدر خود امیرالمؤمنین علی علیه السّلام برگشت که اثر خون شتر روی نیزه بود. فَتَمَعَّرَ وَجْهُ مُحَمَّدٍ مِنْ ذَلِكَ رنگ محمد حنفیه پرید و گویا خجالت کشید فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ لَا تَأْنَفْ فَإِنَّهُ ابْنُ النَّبِيِّ وَ أَنْتَ ابْنُ عَلِيٍّ. حضرت فرمود ناراحت نباش چرا که او فرزند پیغمبر و تو فرزند علی هستی...
شیخ عباس قمی در مُنتَهَی الآمال روایت کرده: و خرج القاسمُ بنُ الحسن عليه السّلام قاسم بن حسن آماده نبرد شد...فلما نظر الحسين عليه السّلام إليه قد بَرَزَ إعتَنَقَه وقتی امام حسین دید قاسم به سمت میدان می رود او را در آغوش گرفت و جعلا يبكيان حتى غُشِي عليهما، در آغوش هم شروع به گریه نمودند به طوری که از حال رفتند... ثم استأذن الحسينَ عليه السّلام في المبارزة فأبى عليه السّلام أن يأذن له، از آقا سیدالشهدا اذن میدان خواست؛ و حضرت اجازه نداد... فلم يزلِ الغلامُ يُقبِّلُ يديه و رِجلَيه حتى أذن له .. قاسم به دست و پای امام افتاد و شروع به بوسیدن نمود و نهایتا امام راضی شد فخرج و دموعُه تسيلُ على خدَّيه... قاسم عازم میدان شد در حالی که اشک هایش بر گونه ها جاری بود.
قاسم رجز میخواند و میگفت:
ان تـنـكروني فانا ابن الحسن
سبط‍‌ النبيّ‌ المصطفى المؤتمن
اگر مرا نمیشناسید من پسر حسن بن علی هستم
نواده محمد مصطفی پیغمبر امین
هذا حسين كالأسير المُرتَهَن
بـيـن اُنـاسٍ لـا سُقُوا صَوبَ المَزَن
این حسین است که مثل یه اسیر در بند گرفتار شده
در بین مردمی که خدا از آب باران به آنان ننوشاند
روایت ابوالفرج اصفهانی مقاتل الطالبیین از سپاه عمر سعد حمید بن مسلم نقل میکنه: خَرَجَ‌ عَلَيْنَا غُلاَمٌ‌ كَأَنَّ‌ وَجْهَهُ‌ شِقَّةُ‌ قَمَرٍ یک نوجوانی ماه پاره از لشکر امام حسین بیرون آمد... فِي يَدِهِ‌ سَيْفٌ‌ وَ عَلَيْهِ‌ قَمِيصٌ‌ شمشیری در دست داشت و زرهی به تن نداشت... وَ إِزَارٌ وَ نَعْلاَنِ‌ قَدِ انْقَطَعَ‌ شِسْعُ‌ إِحْدَاهُمَا، کفشهایی داشت که بند یک لنگه ش پاره شده بوده ما أنسی أنها اليُسرى از یاد نمی برم که آن لنگه چپ کفشش بود.. .فَقَالَ‌ لِي عُمَرُ بْنُ‌ سَعِيدِ بْنِ‌ نُفَيْلٍ‌ الْأَزْدِيُّ‌ وَ اللَّهِ‌ لَأَشُدَّنَّ‌ عَلَيْهِ‌ ...راوی عمر بن سعید ملعون گفت من بر او حمله ور خواهم شد فما ولّى وجهَه حتى ضَربَ رأسَ الغلامَ بالسّيف... چیزی نگذشت که سمت قاسم رفت و با شمشیر به فرق سر قاسم زد... فوقع الغلامُ لوَجهِه و صاح: يا عمّاه. قاسم با صورت به زمین افتاد و فریاد زد: عمو جان! قال: فو اللّه لَتَجَلَّى الحسينُ كما يتجلّى الصَّقْرُ، امام حسین مثل باز شکاری خودش را به قاتل ملعون رسوند ثم شَدَّ شِدّةَ اللَّيثِ إذا غَضِب، مانند شیر غرّان به قاتل قاسم بن الحسن حمله کرد... فضرب عُمَرَ بالسّيف فاتّقاه بساعدِه فأطنّها من لَدنِ المِرفَق آن شخص دست خود را حائل کرد حضرت دستش را قطع کرد و از آرنج آویزان کرد... و حَمَلَت خيلُ عُمَرَ بن سعد فاستَنقَذُوهُ من الحسين، لشکر عمر سعد دسته جمعی حمله کردند که او را از دست امام حسین نجات دهند و لما حَملت الخيل استقبلَتهُ بِصدُورِها فتَوَطّأتهُ، وقتی با اسبهایشان حمله ور شدند [قاتل قاسم] زیر دست و پا له شد... فلم یَرمِ حتى مات - لعنه اللّه و أخزاه – چیزی نگذشت که به درک واصل شد... فلمّا تجلّت الغَبَرَةُ.. وقتی گرد و غبار معرکه فرونشست إذا بالحسين على رأس الغلام و هو يَفحَصُ بِرِجلَيه، امام حسین بالای سر قاسم بود در حالی که داشت در لحظات جان دادن پا رو زمین میکشید...
و حسينٌ يقول: بُعدًا لقومٍ قتلوك،.... امام حسین فرمود: خداوند لعنت کند کسانی که تو را کشتند عَزّ على عمِّك أن تَدعُوَهُ فلا يُجيبُك، خیلی برا عمویت سخت و سنگین است که صدایش بزنی ولی نتواند جوابت را بدهد أو يُجيبُك ثم لا تَنفُعك إجابَتُه... یا جوابت را بدهد ولی فایده ای برات نداشته باشد... يوم كَثُرَ واترُهُ، و قَلَّ ناصرُه، در این روزی که دشمنان عمویت زیاد و یاوران او بسیار کمند... ثم احتَمَلَه على صدره، و كأني أنظر إلى رِجلَيِ الغلامِ تَخُطّانِ في الأرض، آقا امام حسین قاسم را در آغوش خودش کشان کشان آورد ... به طوری که پاهای قاسم روی زمین کشیده میشد ...
حتى ألقاه مع ابنه علي بن الحسين، جسم قاسم را کنار جسم مبارک حضرت علی اکبر گذاشت...
ردیف عنوان فایل حجم پخش آنلاین دانلود
۱
لحظات شهادت حضرت قاسم، در کنار امام حسین (مقتل)
49.02 MB
دانلود صوت
۲
لحظات شهادت حضرت قاسم، در کنار امام حسین (مقتل)
49.02 MB
دانلود صوت