لحظهای مشتریِ یوسف زهرا نشدیم
از فراق تو نَمردیم مسیحا نشدیم
چشم ما تار نشد از غم و بینا نشدیم
جای تو دست به دامان طبیبان بودیم
حقمان بود اگر باز مداوا نشدیم
بی تو یک عمر پِی هرکس و ناکس رفتیم
گم شدیم آخر ازین غفلت و پیدا نشدیم
نام مجنون به روی ماست ولی کو مجنون؟!
وقتی از هجر تو آوارهی صحرا نشدیم
درد این است که ما محض رضای دلِ تو
بیخیالِ خوشی فانی دنیا نشدیم
خاک عالم به سر ما که در این عمر دراز
لحظهای مشتریِ یوسف زهرا نشدیم
گریه کردیم ولی گریهی بیفکر چه سود؟
قطره بودیم ولی وصل به دریا نشدیم
پیشِ ما آمدی اما همه غفلت کردیم
لحظهای پای قدم رنجهی تو پا نشدیم
قصدمان بود همه سنگ صبورت باشیم
قصدمان بود که از بخت بد اما نشدیم
همه رفتند حرم ما که نرفتیم هنوز
زائر مَرقد شش گوشهی آقا نشدیم
کاش میشد که تو مارا به زیارت ببری
یک شب جمعه به پابوسی حضرت ببری
شاعر: سید پوریا هاشمی
چشم ما تار نشد از غم و بینا نشدیم
جای تو دست به دامان طبیبان بودیم
حقمان بود اگر باز مداوا نشدیم
بی تو یک عمر پِی هرکس و ناکس رفتیم
گم شدیم آخر ازین غفلت و پیدا نشدیم
نام مجنون به روی ماست ولی کو مجنون؟!
وقتی از هجر تو آوارهی صحرا نشدیم
درد این است که ما محض رضای دلِ تو
بیخیالِ خوشی فانی دنیا نشدیم
خاک عالم به سر ما که در این عمر دراز
لحظهای مشتریِ یوسف زهرا نشدیم
گریه کردیم ولی گریهی بیفکر چه سود؟
قطره بودیم ولی وصل به دریا نشدیم
پیشِ ما آمدی اما همه غفلت کردیم
لحظهای پای قدم رنجهی تو پا نشدیم
قصدمان بود همه سنگ صبورت باشیم
قصدمان بود که از بخت بد اما نشدیم
همه رفتند حرم ما که نرفتیم هنوز
زائر مَرقد شش گوشهی آقا نشدیم
کاش میشد که تو مارا به زیارت ببری
یک شب جمعه به پابوسی حضرت ببری
شاعر: سید پوریا هاشمی
نظرات