روستا بی معلمش چه کند
ارغوانی که بود و دیگر نیست
آشیانی که بود و دیگر نیست
آتش افتاد در دل بازار
در دکانی که بود و دیگر نیست
پدر خانه رفت و بازنگشت
سایهبانی که بود و دیگر نیست
بی پرستار ماند درمانگاه
مهربانی که بود و دیگر نیست
گیسوانی که سوخت در آتش
ابروانی که بود و دیگر نیست
به کدامین گناه کشتندش
نوجوانی که بود و دیگر نیست
رتبهی اول کلاسش بود
درسخوانی که بود و دیگر نیست
روستا بیمعلّمش چه کند
قهرمانی که بود و دیگر نیست
بینشان بود پاسبان وطن
بینشانی که بود و دیگر نیست
چه غریبانه دورهاش کردند
پهلوانی که بود و دیگر نیست
قوری چایِ مسجدی در خون
استکانی که بود و دیگر نیست
مردم آشوب را درو کردند
آنچنانی که بود و دیگر نیست
کمر فتنه را شکست این است
نیمهجانی که بود و دیگر نیست
کاشکی زود یادمان نرود
داستانی که بود و دیگر نیست
شاعر: مهدی جهاندار
آشیانی که بود و دیگر نیست
آتش افتاد در دل بازار
در دکانی که بود و دیگر نیست
پدر خانه رفت و بازنگشت
سایهبانی که بود و دیگر نیست
بی پرستار ماند درمانگاه
مهربانی که بود و دیگر نیست
گیسوانی که سوخت در آتش
ابروانی که بود و دیگر نیست
به کدامین گناه کشتندش
نوجوانی که بود و دیگر نیست
رتبهی اول کلاسش بود
درسخوانی که بود و دیگر نیست
روستا بیمعلّمش چه کند
قهرمانی که بود و دیگر نیست
بینشان بود پاسبان وطن
بینشانی که بود و دیگر نیست
چه غریبانه دورهاش کردند
پهلوانی که بود و دیگر نیست
قوری چایِ مسجدی در خون
استکانی که بود و دیگر نیست
مردم آشوب را درو کردند
آنچنانی که بود و دیگر نیست
کمر فتنه را شکست این است
نیمهجانی که بود و دیگر نیست
کاشکی زود یادمان نرود
داستانی که بود و دیگر نیست
شاعر: مهدی جهاندار
نظرات