شعرخوانی سیاسی- اجتماعی، اغتشاشات دی ۱۴۰۴
عشق علی (ع) سرمایهی این سرزمین است
این کشور مولا امیرالمومنین (ع) است
باید به آجر آجر این خانه دل بست
باید به این پرچم وفادرانه دل بست
مانند آنها که به پایش جان سپردند
دل را به زلف پرچم ایران سپردند
این خاک از خون شهیدان محترم شد
جمهوری اسلامی ایران حرم شد
مانند سرداری که سرباز وطن شد
آخر همین پرچم برای او کفن شد
آیا خبر داری که بعد از تو چهها شد؟
هر روز عاشورا و هرجا کربلا شد
اما بدان ما گریهی ماتم نکردیم
ما جنگ را دیدیم و قامت خم نکردیم
گفتی که با هم یک دل و همدرد باشیم
گفتی به ما دل بستهی این مرد باشیم
این مرد که جز با خدا پیمان ندارد
درخواستی جز عزت ایران ندارد
دلسوزتر از او در این کشور نداریم
پس دست از این مرد هرگز بر نداریم
در این جهان بی بخار و بی اراده
او روبروی زورگویان ایستاده
او ایستاده ما کنارش استواریم
غیرت چه میگوید؟ که تنهایش گذاریم؟
اخبار دنیا تیترهایی داغ دارد
آتش طمع بر ریشهی این باغ دارد
روزی که در میدان، عیار ما محک خورد
او دید که در جنگ رو در رو کتک خورد
حالا اگرچه دردهای ما زیاد است
ابلیس پشت خاکریز اتحاد است
مردم شما کوهید! پس محکم بمانید
هر آنچه پیش آمد کنار هم بمانید
آن ها که از این قصه آگاهند مردم
ما را کنار هم نمیخواهند مردم
آنها پی وا کردن راهند اینجا
از آن سر دنیا چه میخواهند اینجا
آنها نمیخواهند پیمانی بماند
دیگر نه ایرانی نه ایرانی بماند
آنها چه میخواهند؟ از خود خسته باشیم
دعوا سر این است ما وابسته باشیم
دعوا سر این است از اینجا نرفتیم
ما زیر بار زورگویی ها نرفتیم
دعوا سر تاریکی و نور است مردم
پا پس کشیدن از شما دور است مردم
هیهات در آغوش نامحرم بیافتیم
دشمن چه میخواهد؟ به جان هم بیافتیم
فردای ما جز حاصل امروز ما نیست
خارج از اینجا، هیچ کس دلسوز ما نیست
این پرچم ایران! سر دوشش بگیرید
مانند جان خود در آغوشش بگیرید
آوازهی تاریخ ایران را ببینید
هر جا که ره گم شد، شهیدان را ببینید
مقصود اگر عشق است، از آن مینویسم
تا عمر دارم از شهیدان مینویسم
از پهلوانان غیور سرزمینم
این قلههای پر غرور سرزمینم
این راستقامتهای جاویدان تاریخ
محکم تر و روشن تر از کتمان تاریخ
تا بی نهایت تا خدا پرواز کردند
راه شهادت را دوباره باز کردند
در نامشان این بغض را باید که حل کرد
تابوتشان را پرچم ایران بغل کرد
از خونشان سنگ محک داریم مردم
ما دشمنانی مشترک داریم مردم
کودک کشان غزه در فکر شکارند
مزدورهای بی وطن مشغول کارند
آنها که روز جنگ از ایران نگفتند
چیزی ز معصومیت رایان نگفتند
ساکت شدند آنگونه که انگار مردند
یک لحظه حتی غصهی ایران نخوردند
حالا زبان وا کردهاند این بی وطنها
دریا نیاشوبد ز جولان لجنها
بازار گرمیشان از آه سرد مردم
یا للعجب! بی دردها و درد مردم؟
عمری شنیده گوش ما این زوزهها را
دیدیم کاسه لیسی دریوزهها را
لعنت به این خارج نشینان، قوم بزدل
نفرین به جلادان خون آشام قاتل
لعنت به هر کس دشمنان را کرده یاری
بر تولهی خون ریزِ آن شاه فراری
آن شاه که سرمستِ جامِ سرخوشی بود
او که خودش استاد در آدمکشی بود
آنها نمی خواهند ایران را به سامان
مردم چه بوده جرم دختر بچه هامان؟
درّندگان، جانهای پاکی را دریدند
یک مُشت وحشی، در خیابان سَر بریدند
مزدور قاتل، آتشی افروخت مردم
فرزندِ ایران زنده زنده سوخت مردم
پرپرشدند آن شب به روی خاک گلها
با خنجر این داعشی ها، این مغول ها
ای هموطن! فردای ایران را بغل کن
بیگانه هرچه گفت بر عکسش عمل کن
مردم میان شعلهها راه نفس نیست
آشوب در کشور به نفع هیچ کس نیست
دشمن طبیب ما نخواهد شد، تب است این
این نوشدارو نیست نیش عقرب است این
هرگز نمیخواهد وطن آباد باشد
هیهات از ایران که دشمن شاد باشد
دشمن کجا از دشمنی پرهیز کرده؟
این گرگ زخمی، باز دندان تیز کرده
ما در خروش خویش هم چون آبشاریم
ما آشنا با سرد و گرم روزگاریم
از راه رفته یک قدم هم برنگشتیم
از روزهایی سخت تر از این گذشتیم
آن دشت های غرق لاله یادتان هست؟
ایام جنگ هشت ساله یادتان هست؟
مردم خدا با ماست در هر امتحانی
تنها به شرطی که تو هم با او بمانی
ما بارها دیدیم دلها را تکان داد
در تنگناها قدرت خود را نشان داد
حتی اُحد هم شد مگردان روی از این راه
نصر من الله است در ان تنصرو الله
ما ریشه در خاکیم و سر در آسمانیم
سرویم و غیر از ایستادن را ندانیم
شیطان بکوبد روز و شب بر طبل جنگش
آیینهی ما را نخواهد دید سنگش
در حسرت ایران بچرخد تا بچرخیم
این گوی و این میدان بچرخد تا بچرخیم
ما برنمیتابیم رسم حق خوری را
ایران نمیفهمد زبان قلدری را
آن ها نمیدانند معنای وطن چیست
در مسلک ایرانیان زانو زدن نیست
ما همچنان بر عهد دیرین استواریم
این خوش خیالان را به زانو دربیاریم
گویا نمیدانند ایران است اینجا
عفریته ها! ملک سلیمان است اینجا
ای بی خبر از رازهای این زمانه
اینبار هم در خواب دیدی پنبه دانه
نشناختی ما را و در این جهل ماندی
تاریخ را یک بار هم از رو نخواندی
نامی از ایران ظاهرا بُردی دوباره
ای بی خرد، گویا شکرخوردی دوباره؟
ما آهنین عزمیم در آتش نسوزیم
باید دهان یاوه گویت را بدوزیم
این نسل خواهد دید تیپا خوردنت را
با حسرتِ تسلیمِ ایران، مردنت را
پایان بگیرد این غرورت با حقیری
فرعون دورانی و با خفت بمیری
تاریخ ما پر شور باشد ماجرایش
ایران تو را لِه می کند در زیر پایش
تاریخ را از فصل فردا می نویسیم
پایان این افسانه را ما می نویسیم
ای قاتل سردار! وحشی تر ز گرگی
رحمت به آن که گفت شیطان بزرگی
یک روز میبینیم سیلی خوردنت را
با حسرت تسلیم ایران مردنت را
برخیز ای عاشق اگر چشم انتظاری
در انتهای جاده میبینی غباری؟
امشب مبادا تا سحر پلکی بخوابی
ای دل بگو آمادهای؟ پا در رکابی؟
سوز زمستان مژدهی باد بهار است
میآید آن که در کف او ذوالفقار است
ای دردمندان منجی عالم میآید
آن روز با او حاج قاسم هم میآید
ای خاک مرده باز باران خواهد آمد
او با سپاهی از شهیدان خواهد آمد
شاعر: محمد رسولی
این کشور مولا امیرالمومنین (ع) است
باید به آجر آجر این خانه دل بست
باید به این پرچم وفادرانه دل بست
مانند آنها که به پایش جان سپردند
دل را به زلف پرچم ایران سپردند
این خاک از خون شهیدان محترم شد
جمهوری اسلامی ایران حرم شد
مانند سرداری که سرباز وطن شد
آخر همین پرچم برای او کفن شد
آیا خبر داری که بعد از تو چهها شد؟
هر روز عاشورا و هرجا کربلا شد
اما بدان ما گریهی ماتم نکردیم
ما جنگ را دیدیم و قامت خم نکردیم
گفتی که با هم یک دل و همدرد باشیم
گفتی به ما دل بستهی این مرد باشیم
این مرد که جز با خدا پیمان ندارد
درخواستی جز عزت ایران ندارد
دلسوزتر از او در این کشور نداریم
پس دست از این مرد هرگز بر نداریم
در این جهان بی بخار و بی اراده
او روبروی زورگویان ایستاده
او ایستاده ما کنارش استواریم
غیرت چه میگوید؟ که تنهایش گذاریم؟
اخبار دنیا تیترهایی داغ دارد
آتش طمع بر ریشهی این باغ دارد
روزی که در میدان، عیار ما محک خورد
او دید که در جنگ رو در رو کتک خورد
حالا اگرچه دردهای ما زیاد است
ابلیس پشت خاکریز اتحاد است
مردم شما کوهید! پس محکم بمانید
هر آنچه پیش آمد کنار هم بمانید
آن ها که از این قصه آگاهند مردم
ما را کنار هم نمیخواهند مردم
آنها پی وا کردن راهند اینجا
از آن سر دنیا چه میخواهند اینجا
آنها نمیخواهند پیمانی بماند
دیگر نه ایرانی نه ایرانی بماند
آنها چه میخواهند؟ از خود خسته باشیم
دعوا سر این است ما وابسته باشیم
دعوا سر این است از اینجا نرفتیم
ما زیر بار زورگویی ها نرفتیم
دعوا سر تاریکی و نور است مردم
پا پس کشیدن از شما دور است مردم
هیهات در آغوش نامحرم بیافتیم
دشمن چه میخواهد؟ به جان هم بیافتیم
فردای ما جز حاصل امروز ما نیست
خارج از اینجا، هیچ کس دلسوز ما نیست
این پرچم ایران! سر دوشش بگیرید
مانند جان خود در آغوشش بگیرید
آوازهی تاریخ ایران را ببینید
هر جا که ره گم شد، شهیدان را ببینید
مقصود اگر عشق است، از آن مینویسم
تا عمر دارم از شهیدان مینویسم
از پهلوانان غیور سرزمینم
این قلههای پر غرور سرزمینم
این راستقامتهای جاویدان تاریخ
محکم تر و روشن تر از کتمان تاریخ
تا بی نهایت تا خدا پرواز کردند
راه شهادت را دوباره باز کردند
در نامشان این بغض را باید که حل کرد
تابوتشان را پرچم ایران بغل کرد
از خونشان سنگ محک داریم مردم
ما دشمنانی مشترک داریم مردم
کودک کشان غزه در فکر شکارند
مزدورهای بی وطن مشغول کارند
آنها که روز جنگ از ایران نگفتند
چیزی ز معصومیت رایان نگفتند
ساکت شدند آنگونه که انگار مردند
یک لحظه حتی غصهی ایران نخوردند
حالا زبان وا کردهاند این بی وطنها
دریا نیاشوبد ز جولان لجنها
بازار گرمیشان از آه سرد مردم
یا للعجب! بی دردها و درد مردم؟
عمری شنیده گوش ما این زوزهها را
دیدیم کاسه لیسی دریوزهها را
لعنت به این خارج نشینان، قوم بزدل
نفرین به جلادان خون آشام قاتل
لعنت به هر کس دشمنان را کرده یاری
بر تولهی خون ریزِ آن شاه فراری
آن شاه که سرمستِ جامِ سرخوشی بود
او که خودش استاد در آدمکشی بود
آنها نمی خواهند ایران را به سامان
مردم چه بوده جرم دختر بچه هامان؟
درّندگان، جانهای پاکی را دریدند
یک مُشت وحشی، در خیابان سَر بریدند
مزدور قاتل، آتشی افروخت مردم
فرزندِ ایران زنده زنده سوخت مردم
پرپرشدند آن شب به روی خاک گلها
با خنجر این داعشی ها، این مغول ها
ای هموطن! فردای ایران را بغل کن
بیگانه هرچه گفت بر عکسش عمل کن
مردم میان شعلهها راه نفس نیست
آشوب در کشور به نفع هیچ کس نیست
دشمن طبیب ما نخواهد شد، تب است این
این نوشدارو نیست نیش عقرب است این
هرگز نمیخواهد وطن آباد باشد
هیهات از ایران که دشمن شاد باشد
دشمن کجا از دشمنی پرهیز کرده؟
این گرگ زخمی، باز دندان تیز کرده
ما در خروش خویش هم چون آبشاریم
ما آشنا با سرد و گرم روزگاریم
از راه رفته یک قدم هم برنگشتیم
از روزهایی سخت تر از این گذشتیم
آن دشت های غرق لاله یادتان هست؟
ایام جنگ هشت ساله یادتان هست؟
مردم خدا با ماست در هر امتحانی
تنها به شرطی که تو هم با او بمانی
ما بارها دیدیم دلها را تکان داد
در تنگناها قدرت خود را نشان داد
حتی اُحد هم شد مگردان روی از این راه
نصر من الله است در ان تنصرو الله
ما ریشه در خاکیم و سر در آسمانیم
سرویم و غیر از ایستادن را ندانیم
شیطان بکوبد روز و شب بر طبل جنگش
آیینهی ما را نخواهد دید سنگش
در حسرت ایران بچرخد تا بچرخیم
این گوی و این میدان بچرخد تا بچرخیم
ما برنمیتابیم رسم حق خوری را
ایران نمیفهمد زبان قلدری را
آن ها نمیدانند معنای وطن چیست
در مسلک ایرانیان زانو زدن نیست
ما همچنان بر عهد دیرین استواریم
این خوش خیالان را به زانو دربیاریم
گویا نمیدانند ایران است اینجا
عفریته ها! ملک سلیمان است اینجا
ای بی خبر از رازهای این زمانه
اینبار هم در خواب دیدی پنبه دانه
نشناختی ما را و در این جهل ماندی
تاریخ را یک بار هم از رو نخواندی
نامی از ایران ظاهرا بُردی دوباره
ای بی خرد، گویا شکرخوردی دوباره؟
ما آهنین عزمیم در آتش نسوزیم
باید دهان یاوه گویت را بدوزیم
این نسل خواهد دید تیپا خوردنت را
با حسرتِ تسلیمِ ایران، مردنت را
پایان بگیرد این غرورت با حقیری
فرعون دورانی و با خفت بمیری
تاریخ ما پر شور باشد ماجرایش
ایران تو را لِه می کند در زیر پایش
تاریخ را از فصل فردا می نویسیم
پایان این افسانه را ما می نویسیم
ای قاتل سردار! وحشی تر ز گرگی
رحمت به آن که گفت شیطان بزرگی
یک روز میبینیم سیلی خوردنت را
با حسرت تسلیم ایران مردنت را
برخیز ای عاشق اگر چشم انتظاری
در انتهای جاده میبینی غباری؟
امشب مبادا تا سحر پلکی بخوابی
ای دل بگو آمادهای؟ پا در رکابی؟
سوز زمستان مژدهی باد بهار است
میآید آن که در کف او ذوالفقار است
ای دردمندان منجی عالم میآید
آن روز با او حاج قاسم هم میآید
ای خاک مرده باز باران خواهد آمد
او با سپاهی از شهیدان خواهد آمد
شاعر: محمد رسولی
نظرات