یاد ایامی که مصباحالهدایی داشتیم
یاد ایامی که مصباحالهدایی داشتیم
محرم رازی، رفیق بیریایی داشتیم
در جَبینش روشنانِ مهر و اخلاص و صفا
در نگاهش آسمان دلربایی داشتیم
صورتش چون ماهتاب و سیرتش چون آفتاب
از شکوه قامتش سرو رسایی داشتیم
با ولی همعهد و همدم، با ولی همسرنوشت
در کنار جان ایران، جانفدایی داشتیم
او شهادت را تمام لحظههای عمر زیست
سالها بین شهیدان آشنایی داشتیم
بعدِ تو ای کشتهی شمشیر أشقیالأشقیا!
بر سر هر کوی و میدان کربلایی داشتیم (۱)
بچههای «هیئت میثاق» را دریاب، آه...
ما به یاد اشکهایت روضههایی داشتیم
شاعر: دکتر محمدمهدی سیار
(۱) سالها پیش گفته بود که شنیده از آقا: تو نمیمیری، شهید میشوی، همراه من و به دست أشقیالأشقیا!
محرم رازی، رفیق بیریایی داشتیم
در جَبینش روشنانِ مهر و اخلاص و صفا
در نگاهش آسمان دلربایی داشتیم
صورتش چون ماهتاب و سیرتش چون آفتاب
از شکوه قامتش سرو رسایی داشتیم
با ولی همعهد و همدم، با ولی همسرنوشت
در کنار جان ایران، جانفدایی داشتیم
او شهادت را تمام لحظههای عمر زیست
سالها بین شهیدان آشنایی داشتیم
بعدِ تو ای کشتهی شمشیر أشقیالأشقیا!
بر سر هر کوی و میدان کربلایی داشتیم (۱)
بچههای «هیئت میثاق» را دریاب، آه...
ما به یاد اشکهایت روضههایی داشتیم
شاعر: دکتر محمدمهدی سیار
(۱) سالها پیش گفته بود که شنیده از آقا: تو نمیمیری، شهید میشوی، همراه من و به دست أشقیالأشقیا!
نظرات